سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

دقیقا وسط این بلبشوی نارنجی مبارزه با خشونت علیه زنان کتاب " خاطرات یک گیشا" دستم رسید.  

کتابی که از بیست سال پیش تا بحال سودای خواندنش را داشتم.

گیشا در فرهنگ ژاپن قشر خاصی از جامعه هستند که برخلاف تفکر عامه روسپی نیستند و در حقیقت زنان هنرمندی هستند که سخت تعلیم دیده اند تا هنرهای خود را در مجالسعرضه کنند و ابزار سرگرمی مردان را فراهم آورند.

 آن ها دخترانی هستند که از کودکی تحت تعالیم خاصی برای خدمت رسانی به مردان تربیت می شوند. در زبان ژاپنی گی به معنی هنر و مهارت و شا شخص است. ترکیب گی شا یعنی هنرمند. گیشاها قدمتی 200 ساله دارند. این دختران از کودکی در گیشا خانه ( اوکیا ) آئین گیشایی را آموزش می دیدند که عبارت بوده از : رقص سنتی ژاپن، نواختن ساز و دانستن موسیقی سنتی ، پذیرایی با چای، گل آرایی ، شعر خوانی و دانستن ادبیات برای خوش بیانی.

گیشاها زنانی هستند که موسیقی، آواز، رقص و شعر، سخنوری و داستان‌سرایی بلدند و با تعالیم درازمدت در مؤسسه‌ها و آموزشکده‌های خاصی، با قدرت کلام، آواز، هنر شعر و موسیقی و صدای خود، دیگران را سرگرم می‌کنند و به شکلی انفرادی مجموعه‌ای از هنرها را به نمایش می‌گذارند. گیشاها در بداهه‌گویی و بیانِ افسانه‌های حماسی، عاشقانه و تاریخی مهارت خاصی دارند و بنابراین لازم است خلاقیت و بهرة‌ هوشی بالایی داشته باشند.

گیشا به‌نوعی واسطة هنرهای ظریف و سنتی ژاپن با هنرهای روز است و برای رسیدن به این منظور، تعالیم دشوار و فشرده‌ای را زیر نظر مربیان کارآزموده می‌گذراند که این دورة آموزشی بین پنج الی ده سال طول می‌کشد. گیشا باید با تمرکز و جدیت به یادگیری بپردازد و فروتنی و اخلاق گیشاگری را تجربه کند.

یک گیشای واقعی به‌طور منظم تمام دوران بلوغ و نوجوانی خود را صرف آموزش می‌کند تا به مجموعه‌ای از هنرها و توانایی‌های بیانی و بدنی دست یابد و همین ریاضت و پشتکار جدی است که گیشا را چنین دست‌نیافتنی و در عین حال خواستنی جلوه می‌دهد. تنها تصور اینکه یک گیشای کار‌آزموده باید حدود پنجاه تا صد حکایت و قصة تاریخی و فولکلور ژاپن را بلد باشد و بتواند در مواقع مختلف تک‌نفره این قصه‌ها را روایت کند، اهمیت و دشواری گیشاگری را در حفظ هنر و فرهنگ سنتی ژاپن به‌خوبی نشان می‌دهد و در عین حال وظیفة دشوار زنان را در ایجاد آسایش برای دیگران به‌خوبی مشخص می‌کند. در نهایت آنچه که گیشا با خود می‌آورد رایحه‌ای دلپذیر از شادی، زیبایی، وقار و آرامش در زندگی روزمرة مردم است.

لباس گیشا کیمونو است و رنگ و نقوش کیمونویی که یک گیشا می پوشد با فصل و با سن گیشا تغییر می کند. گیشا بودن در فرهنگ ژاپن شغل با احترام و با ارزشی است و اشتباه گرفتن آن با فاحشگی ، پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمده ، در آن دوران فاحشگان برای جلب مشتریان آمریکایی ، مانند گیشا ها آرایش می کردند و خودشان را گیشا می نامیدند در حالی که یک گیشا نباید ازدواج کند یا اگر کرد باید از شغلش کناره بگیرد، او هیچ وقت برای پول تن فروشی نمی کند . 

با خواندن این کتاب متوجه شدم در فرهنگ مردسالار ژاپن این دسته از زنان جایگاه خاصی داشته اند و هنوز هم دارند.

بعد به مصادیقی که این روزها به عنوان خشونت  علیه زنان  مطرح می شود فکر کردم.

مصادیقی که بعضا جزئی از فرهنگ ما هستند و نگرش به آنها از زاویه خشونت یک کمی قابل تامل است و بدون زیرساخت فرهنگی بدتر کار را خراب می کند تا سازنده باشد.

برای مثال اینکه برابری حقوق زن و مرد را مطرح می کنیم ، گروهی می پندارند که این یعنی زنی که کار می کند نباید توی خانه دست به سیاه و سفید بزند ولی در حقیقت برابری حقوق در امر خانه یعنی هر کس پول بیشتری به خانه بیاورد توی خانه کار کمتری خواهد کرد و اگر حقوق زن بخور و نمیر است و فقط به اندازه مایحتاج شخصی اوست هر چقدر هم زمانش صرف کار بیرون شود دلیل نمی شود کار خانه را لنگ بگذارد.

و یا وقتی مرد حقوق مکفی ندارد و درامد زن از او بیشتر است مسئولیت هایش در خانه از زن بیشتر است.

و پشت این قانون مشکلات اساسی تری نهفته است.

مثل عدم برابری حقوق زن و مرد در محیط کار با توجه به تساوی توانایی هایشان.

و یا فشار فرهنگ عامه بر روی کار مردان در خانه.

به هر حال نه به خشونت علیه زنان از یک پروفایل نارنجی بیشتر کار می برد.

این ماجرای پروفایل های نارنجی فقط به ما فهماند که چنین اتفاقی وجود دارد و جماعتی زیاد در گیرش هستند.

اما باید توجه داشت که انجام کار فرهنگی زمان می برد و ساختار می خواهد.

منی که امروز پروفایلم را نارنجی کردم و فردا توی جلسه مصاحبه شغلی تمام زنانگیم را بکار بردم تا نظر مساعد کارفرما را بگیرم هنوز که هنوز است درگیر ب بسم الله هستم.

منی که با پروفایل نارنجی کتاب مکر زنان را به خوبی در ارتباطاتم اعمال می کنم چه دلیلی دارد که جامعه ام تکانی به خودش دهد در راستای احقاق حقوق اولیه ام.

به هر حال برای تغییر باید خودمان را بشناسیم.

جامعه و تاریخمان را بشناسیم و محدودیت ها و توانایی ها را دریابیم تا بتوانیم ساختار را عوض کنیم.



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

امسال سال تمام شدن ها بود.

مثل آخرهای مدرسه که دفترهای مشقت یکی یکی تمام می شوند و به برگ آخر می رسند.

امسال هم سال تمام شدن دفترچه های زندگی من بود.

سال تمام شدن بابا.

سال تمام شدن عمه جان.

سال تمام شدن دورهمی های خانوادگی.

سال تمام شدن مهمانی های خانه خاله جون.

سال تمام شدن کلی اتفاق که دیگر تکرار نمی شوند.

سال تمام شدن عصرهای بالکن دایی جون.

از امسال به بعد دیگر آش لبوی عمه جان را نخواهم چشید.

دیگر سر سال تحویل نمی توانم سربه سر بابا بگذارم.

دیگر روابط با خواهرزاده جان مثل قبل نیست.

با اینکه در طول ده سال گذشته؛ سعی کردم با تمام وجود زندگی کنم و قدر هر لحظه باهم بودن را بدانم ولی حجم خاطرات و تعداد دفترهای به پایان رسیده آنقدر زیاد است که قلبم درد می کند.

حسرت نمی خورم برای کارهای نکرده، چون کم نگذاشتم.

اما تمام شدن ها درد دارند.

دردشان قلبت را می چلاند و نفست را بند میاورد.

 در استانه چهل سالگی خیلی از دفترهایم تمام شد.

شاید باید به کلاس بالاتر بروم....



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

خیلی وقت ها کسانی که اینجا را می خوانند به این نتیجه می رسند که اینجا پر از انرژی منفی و غم و غصه است.

بیراه هم نمی گویند.

برای اینکه وبلاگ برای من جایییست برای تخلیه افکار و فشارهای روزمره در غالب کلمات.

بعد هم استین بالا می زنند و باب نصیحت را می گشایند و علی رغم هشدارهای کنار وبلاگ توضیح می دهند که خودت باید شاد باشی و خودت به خودت کمک کنی و از این جملات کلیشه ای.

منهم معتقدم که انسان نباید انتظار از هیچ بنی بشری داشته باشد برای تغییر در زندگیش و باید شرایط را به نفع خودش تغییر دهد و کاری کند که بهترین سود را ببرد که همانا شادی است.

اما در عین حال، معتقدم که رنج و غم انکار ناپذیرند و باید وجود داشته باشند تا انسان بتواند رشد کند و بزرگ شود.

و خوب روش مقابله من با رنج و غم نوشتن است.

نوشتن باعث می شود دیگر ذهنم درگیر نباشد و بتوانم وظایف اجتماعی و انسانی خودم را به خوبی انجام دهم.

وگرنه که زانوی غم به بغل گرفتن کاری ندارد و راحت تر هم هست.

اما چون به ذات موجودی اجتماعی هستم ترجیح می دهم این نوشته ها را در ملا عام بگذارم تا احساس کنم تنها نیستم و انرژی بگیرم.

وگرنه که سالها قبل از همه گیر شدن اینترنت صدها دفتر و کاغذ سیاه شد و گوشه کمد افتاد.

به هر حال هرکس قدرت انتخابی دارد که من بهش احترام می گذارم و تصورم این است که وقتی جایی حال آدم را بد می کند محیط را ترک کند و نه اینکه غر بزند و یا فقط حرف بزند.

البته اینکه من فکر کنم می توانم با تغییر ساختار به حس و حال فضا کمک کنم خوب است ولی اینکه از دور بگویم اینجا خوب نیست و فضایش را عوض کن و حال من بد می شود و .... چاره کار نیست.

چند وقت پیش یکی از خوانندگان مطلبی خوانده بود مربوط به چندسال پیش و از قضا مطلب تلخ و تیره ای بود.

توی ایمیلم برایم عکس دسته گلی فرستاد و دعای خیری.

عجیب چسبید آن حرکتش.

خیلی وقت ها کارهای کوچک حال ما را خوب می کند و نه ادعاهای بزرگ.



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

https://telegram.me/quilt_diba



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

طفلی به نام شادی،

دیریست گم شده ست

با چشم های روشن براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر

این هم نشان ما :

یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر

سالها پیش که این شعر را خواندم از ته دل حسش کردم.

اما چند شب پیش فیلمی دیدم از دوران قبل از سال 56.

فیلمی که توش جنس دیگری از شادی ها وجود داشت.

شادی های عمومی و همگانی.

شادی هایی که همه را بهم وصل می کند.

غریبه و آشنا ندارد و چونان افتاب سر تا سر کشور را یکپارچه روشن می کند.

با خیلی ها صحبت کردم.

ازشون خواستم برایم از چنین تجربه هایی بگویند.

شادی های دسته جمعی.

نتیجه اسف بار بود.

آزاد شدن خرمشهر

بازگشت آزادگان

فوتبال ایران و استرالیا

و دیگر هیچ....

حتی چندسال پیش که باز هم به جام جهانی رفتیم را هم حساب نمی آوردند.

نسل جدید هیچ درکی از این نوع شادی ها ندارد.

شادی هایی که پیر و جوان نمی شناسد و پولدار و فقیر درش سهیمند.

برای نسل قدیم هم حس و حالش رنگ باخته و همچون رویایی در مه به یادش می آورند.

شادی هایی که به خاطر اتفاق های خوب دل را روشن می کند و شور زندگی می بخشد نه تنها به شخص که به کل جامعه...

فکر می کردم زندگی همین است.

تجربه دیگری نداشتم.

اما متوجه شدم که سخت در اشتباهم.

زندگی این نیست و نبوده است.

قدیمی ها تجربه های دیگری داشته اند هر چند زندگیشان سخت تر و بی امکانات تر بوده است.

در طی این سالها در آبی که به تدریج داغ شده، جوشانده شده و مرده ایم بی آنکه بفهمیم.

راهکارش چیست؟

نمی دانم.

فقط می دانم دیگر هیچ چیز شادمان نمی کند.

 

راستش را بخواهید فکر می کنم مشکل اینجاست که دیگر هیچ اتفاق خوبی را باور نداریم.

دیگر نمی توانیم جنبه های مثبت اتفاقات را ببینیم.

می ترسیم این نیز حبابی دیگر باشد با درخششی زود گذر.

و یا از طرف دیگر به نوعی دل سوختگی درجه سه دچار شده ایم که دیگر درد را حس نمی کنیم.

حق مردم ایران این نبود...

شاید هم بوده چون از قدیم گفته اند از ماست که برماست......



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

دی که میشد، هر روز با یک کارت دعوت تولد میومدم خونه. مامانم غصه اش می گرفت که ای وای تولدها تو این سوز سرما! خدا کنه برف نیاد.

تو مدرسه هم بچه ها باهم هماهنگ می کردند که کدوم پنجشنبه تولد کی باشه و بعضا یار کشی که کیا تولد کی می روند.

بعد هم پنجشنبه های برفی و گریه های من که باید برم تولد. منتظرم هست و بهش قول دادم و اینجوری شال و کلاه می کردیم و پیاده تو برف و بوران می رفتم تولد.

تولدهایی که همه عین هم بود. استپ رقص، یک نمایش که خودمون اجراش می کردیم و صندلی بازی...

بعدشم کیک و ماکارانی و اولویه ...

بعضی تولدها خاص تر بود برام. 

کیک شکلاتی مامان پز نوا...

فیلم های سوپر هشت خانه نیکتا...

همون خانه دنجی که موشک نصفش کرد...

وقتی الان به پنجشنیه های دیماه ۳۰ سال پیش فکر می کنم صبوری مادرم را تحسین می کنم.

مامان های دوستانم را هم..

نمی دونم الان تولدها چه حال و هوایی دارد.

هرچند از ظاهر عکس ها برمیاد که مامان های الان هم سنگ تمام می گذارند.

هرچه بود پنجشنبه های برفی دیماه دهه ۶۰ با تولد نوا و مونا و سولماز  و بقیه رنگ می گرفت و گرم می شد...

حالا هر روز توی اینستا یکی عکس کیک تولد ۴۰ سالگیش را می گذارد.

یکی با شوهر و بچه های که از آن موقع ما هم بزرگترند...

یکی با نوزاد کوچکش...

یکی با دخترکان موفرفریش که آینه خود او هستند و ....

ولی مهم این است؛ شمع کیک عددی را نشان می دهد که آن روزها برایمان خیلی دور بود....

خیلی...



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

امروز داشتم فکر می کردم که تحت هیچ شرایطی نباید به گذشته ها فکر کرد.

 در حقیقت باید زندگی را یکبار مصرف کرد و هیچ وقت به گذشته برنگشت ولو به صورت خاطرات.

چون گذشته مثل عشقه می پیچید به پر و پایت و میخکوبت می کند.

زمان کیمیاگر زبردستی است.

حتی اگر یک ساعت قبلت را در اکسیر زمان بگذاری، ماحصلش دقایق خوش رنگ و بویی است که دلت می گیرد.باور کنی دیگر وجود ندارد



به هیچ قیمتی نباید اجازه داد گذشته برگردد، نه در قالب یک خاطره و نه در جایگاه یک درددل، گذشته ها گذشته اند. تو فقط زمان حال را داری... آینده هم آنقدر مبهم و دودآلود است که نمی شود به آن دلبست، این حرف ها را شاید هزاران بار شنیده باشم و میلیون ها بار خوانده باشمشان، اما، مهم این است که این روزها واقعیت و صدق و صحتشان را با تمام وجود حس می کنم.

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان حج و زیارت؛ مهندس سعید اوحدی  گفت: از ساعت 9 صبح روز شنبه مورخ 1395/05/16 سامانه ثبت نام برای علاقه‌مندان راهپیمایی اربعین حسینی (samah.haj.ir) آغاز به کار کرده است تا دیشب 7 هزار نفر در قالب 2 هزار و 800 گروه در سامانه ثبت نام کرده‌ بودند



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ]