سایت بهترین ابزار




ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

امام صادق (ع) فرمود :
 کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید ، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است .




ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

در مجلس ابن زیاد هنگامی که او از روی شماتت به زینب علیهاالسلام گفت: "دیدی که خداوند با برادر و خاندانت چه کرد؟" زینب علیهاالسلام در پاسخ فرمود: "ما رأیت الا جمیلا...؛ جز زیبا(یی) چیزی ندیدم،«ما رأیت الا جمیلا » یعنی در اوج بلا زیبایی توحید و بلکه بالاتر ازآن جلوه ذات "جمیل" جل و علا را دیدن.....




ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
وایییییییییییییی منو ببخشید  اینطوری مطالب رو می گذارم بازم این قسمت رو جا انداختم یعنی این دوستمونم از هر قسمت چند بار فرستاده بودن و اصلاحیه و ... من یکم گیج شده بودم خجالت میگن آشپز دو تا بشه یا آش شور میشه یا بی نمک زبان
یه روز تا رسیدیم خونه مادربزرگم، عزیز گوشی رو برداشت و یه زنگ زد که مریم خانم بیا که بچه ها اومدن مگه نگفته بودی دلم برای شادی تنگ شده؟ خواستی بیا ببینش قیافه من  ااز کی تا حالا مریم خانم دلش برای من تنگ میشه؟!
در همین حین دختر خاله کنجکاو بنده که معرف حضور هستند وارد شد(اینا کوچه پشتی مادربزرگم خونشون بود تا ما میومدیم بدو میومد اونجا) چند دقیقه بعد از ایشون هم مریم خانم و شوهرشون و پسرشون هادی اومدند اونقدر اومدنشون عجیب بود که پدرم با تعجب پرسید اتفاقی افتاده مامانم هم سریع گفت نهههه، عزیز یه کم حال ندار بود اومدن بهش سر بزنن
 
خلاصه چند ثانیه بعد از تعارفات معمولی عزیز رو کرد به منو گفت شادی جون چایی بیار عزیزم منم مثل همیشه دیدم دختر خاله ام به در آشپزخونه نزدیکتره گفتم سحر جون چایی میاری؟ دختر خاله ما نیم خیز بود که مادربزرگمون یه چشم غره بهش رفت و گفت : به شادی گفتم.  تو بشین!
 
آقا ما چایی رو آوردیم. همه ساکت بودن. از کنار شادی که رد شدم آروم گفت مبارکههه
موقع تعارف کردن چایی هم مریم خانم با یه لبخندی نگام کرد و گفت ایشالا عروسیت
رسیدم به هادی، سرش پایین بود اصلا سرشو بالا نیاورد. طفلی،  تا فنجون رو گذاشت تو زیر فنجونی اونقدر لرزش دستش زیاد بود  که تا بذاره زمین نصفه چایی ریخت توی زیر فنجونی 
 
پیش خودم گفتم این چرا اینقدر دست و پا چلفتیه خوبه نیومده خواستگاری (یکی نیست بگه آدم اینقدر خنگ میشه دختر؟؟!!!!)
 
خلاصه مامانم رفت کنار مریم خانم و درگوشی یه چیزایی بهم گفتنو مریم خانم یه آه بلندی کشید گفت باشه خب من حرفی ندارم بعد هم بدون اینکه میوه بخورن رفتن بابام هم گفت این چه اومدنی بود چه رفتنی؟
این وسطا سحر هم ریز ریز میخندید و کوچیک و درشت بارم میکرد وقتی باهاش صحبت کردم کاشف بعمل اومد که سحر حرفهایی رو که مریم خانم در مورد خواستگاریه من و هادی زده 
شنیده و فکر می کرد که من هم در جریانم وقتی فهمید چیزی نمیدونم گفت بابا تابلوه هی دور و ور تو میچرخه هی ازت تعریف میکنه یعنی تو خودتم نفهمیدی
جونم براتون بگه که مامانم دوزاریش افتاد که بالاخره این دختره سادش یه چیزایی فهمیده و بعده 10 سال، دیگه نمیشه مخفی کاری کرد.
خلاصه اون روز مامانم بابامو بچه هارو بهانه اینکه شما برید ما کارمون تموم بشه میام یه کم جمع و جور کنمو بچه ها درس دارنو و... فرستاد رفتن
من و خودش موقع برگشت سوار اتوبوس شده بودیم که تعریف کرد آره اینا یه چند سالیه میگن من هم که میدونم تو میخوای ادامه تحصیل بدی و اصلا قصد ازدواج نداری از طرفی چون خیلی به عزیز میرسن روم نشد بهشون مستقیم بگم نه اینه که هر دفعه یه چیزی گفتم امروزم گفتم بابات نمیدونه بفهمه الان ناراحت میشه چرا بهش چیزی نگفتم و مشورت نکردیم. الکی گفتم حالا باهاش صحبت کنم ببینم چی میشه ولی میدونم که بابات جوابش منفیه الان بهش بگم برای تو بد میشه چون میگه دختره اینقد حوله به این زودی میخواد شوهر کنه (حالا من 25 سالم بود) اونم به کی؟ کسیکه پدرش دیپلم داره؟
خب منم از اونجایی که گفتم بنظرم پدر و مادر صلاح آدمو بهتر میدونند چیزی نگفتم البته این ماجرا به اینجا ختم نشدااااا
ادامه دارد....


ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

چند روز پیش سوار تاکسی خطی شده بودم و جلو نشسته بودم بعد از من یک آقا اومدن و از اون دور به راننده تاکسی گفت بدو بدو بریم کاکا که خیلی دیره ! راننده ام با خونسردی گفت باید دو تا پر بشه بعد راه میوفتیم چند دقیقه بعد یک خانم اومدن و پشت سر ایشونم یک خانم دیگه این آقا که بیرون ایستاده بود به خانم اولی گفت بفرمایید و بعد به خانم بعدی که شما هم بفرمایید تا خودش بشینه جلوی در که خانم اولی گفت شما اول اومده بودین شما بفرمایید آقا هم گفت نه خانم شما بفرمایید دو تا خانم هم کنار هم بشینین خانم اولی هم گفت می خواین منو بندازین تو آفتاب ؟ خودت بشینی این سر !؟ هر کس اول اومده باید بره سوار بشه من اگر زود میومدم من باید می نشستم ولی حالا که شما زود اومدین شما بنشین که سریع خانمه گفت آقا نوبت ماشین بعدی کدومه من با این تاکسی نمی خوام برم و ...

خلاصه که بازم خانم دومی رو فرستاد جلوتر و بعد خودش نشست و بعدم یه آقای دیگه تا راه افتادیمم با لهجه جنوبی وعربی گفت مگه من چی گفتم ؟چرا خانمها اینطور ی می کنند من گفتم دو تا محرم کنار هم بشینند و ... در حالی اگر این اول می رفت پشت دو تا خانمها هم کنار هم بودن ربطی نداشت !

بعدم راننده تاکسی گفت آره بابا دیگه نمیشه به خانمها حرف بزنی کلی فحش بارت می کنند و میری ادارات درست جوابتو نمی دن و کار درست نمی کنند و خیلی بد شده البته دو تا خانمم تو تاکسی هستن ولی ما همش تو افراط هستیم قدیمها اونطوری بود الان برعکس شده خانمها خیلی بد شدن و ...آقای اولی هم تایید می کرد بعد راننده تاکسی گفت می دونید از وقتی این زنها پشت این ماشینهای شاسی بلند می شینند اینطوری شدن اصلا می خوان آدمو زیر کنند نه اینکه رانندگیشون بد باشه ها فقط برای اینکه خود خواه شدن و می گن اول ما و حرف ما و ... نیشخندخنده اینو که گفت کلی خندم گرفت دیدم نه هر چی دلشون می خواد دارن میگن گفتم همینطور که همه آقایون رفتار و برخورد مناسبی ندارن و کار درستی انجام نمیدن خانمها هم همینطور هستن آدمها رو نمیشه با جنسیت از هم تفکیک کرد و قضاوتشون کرد و... من خودم در جایی که کار می کنم خانمهاش خیلی بهتر و دقیق تر از آقایونش کار می کنند پس شما نمی تونید بگید چون اون خانم در فلان اداره خوب جواب نداده و کارتون رو راه ننداخته پس همه خانمها اینطوری کار می کنند و...

گفتم می دونید چند سالی هستش که خانمها یاد گرفتن حقشون رو بگیرن البته قبول دارم که بعضی ها هم این کار رو بی ادبانه انجام می دن ولی اون به نوع تربیت ایشون ربط داره ولی حقشو می خواد ولی آقایون نمی تونند اینو هضم کنند و هنوزم دوست دارن خانمها رو مثل قبل ببینند و برخورد کنند البته اینم طبیعی هستش کم کم هم خانمها یاد می گیرن چطور حقشون رو با آرامش و با ادب بیشتر بگیرن و هم آقایون قبول می کنند که حق خانمها رو پایمال نکنند

ولی واقعیت اینه که سیاست جدید می خواد خانمها رو بیشتر خونه نشین کنه چون خانمها در تمام کارها راه پیدا کردن و به قول خودشون جای کار آقایون گرفته شده و به قول یه آقایی بنظرشون اگر خانمها بشینند خونه مشکل بیکاری آقایون حل می شه !

در حالی که این ساده ترین راه هستش برای مشکل بیکاری به قول خودشون نان آور خانواده ! بجای اینکه تولید ملی رو بیشتر کنند و صنعت رو راه بیندازن و ... تا کار برای همه مردم چه زن و چه مرد باشه به این فکر می کنند که خوب پس ما بیایم خانمها رو از محیط کار حذف کنیم !

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

قبل از اینکه خودم مادر بشم همیشه می گفتم این فرهنگ ما چقدر بده روابط بین مادر و پدر و فرزند حالت مالکیت داره و نمی گذارن که خودش باشه و کارهایی که دوست داره رو انجام بده ...

الان که خودم مادر شدم خودم می ترسم که دخترم ریسک کنه و یا به اختیار خودش کاری رو انجام بده ! می ترسم که صدمه ای به خودش بزنه میدونم اشتباه هستش و مرتب دارم روی خودم کار می کنم ولی بازم بعضی چیزها رو نمی تونم بی خیال باشم البته شاید برای اینه که کوچیکه ولی ترس از این دارم که نکنه تو بزرگسالی هم من همین کار رو بکنم ! اونوقت چه فرقی بین من و مادرهای قدیم ؟!

ولی الان درک می کنم که چرا مادرها همیشه نگران بچه هاشون هستم حتی در سنین بالا ! هر چند این رو مطمئنم که در بیشتر مواقع این نگرانی بی مورد ولی اگر کنترل نشه جلوی پیشرفت بچه رو می گیره امیدوارم بتونم روی این حسهام کار کنم و بتونم مادر خوبی باشم همینطور که آرزوشو دارم

مادر بودن خیلی کار سختیه خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ]