سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

چند ماهی است که فکرم به شدت مشغوله و دنبال یک راه حل هستم تا فشارهایی که نا خواسته به من و همسرم وارد شده رو تحمل کنم ، دیروز که با همین فکر تو اینترنت چرخی زدم به سایت راز 4 فصل  http://raze4fasl.com بر خوردم شاید همین چیزی باشه که من نیاز دارم !!!!

بله با اینکه مطالبش همه برای من آشنا بود و سالیان سال اونها رو خوندم و تجربه کردم ولی باز هم نیاز داشتم کسی اونها رو به من یاد آوری کنه و اینجا به من کمک کرد که انرژی از دست رفتم رو بدست بیارم راستش فعلا از محصولاتش چیزی نگرفتم  ولی ویدوئوها و مقالات خوبی داره که می تونه به ما انرژی خوبی رو بده من به دوستانی که کمی نا امید شدن و می گن هر کاری می کنند به نتیجه دلخواهشون نمی رسن توصیه می کنم این سایت رو ببینند و مقالاتش رو بخوانند

یکی از آشناهامون به واسطه کار و تجارتش می گفت تو یه گروه چینی عضو هستن و جالب بود که می گفت در این گروه مطالبشون همگی خوب و مثبت و آرزوهای خوب برای همدیگه و جالبتر اینکه بیان احساس خوشبختی خودشون هستش ، یا مثلا دوستی که سالها در هند زندگی کرده بود می گفت با اینکه مردم اونجا امکانات زیادی ندارن و بسیار ساده زندگی می کنند ولی آرامش خیلی خوبی تو زندگیشون هست و میدونید که هند با وجود داشتن فقیر زیاد ولی جز کشورهای شاد هستن چرا چون مثبت و خوش بینند

تعریف هر کسی از خوشبختی یک چیز است ولی چیزی که مشخصه اینه که آدم خوشبخت باید در زندگیش احساس آرامش کنه حالا هر کسی به یک شکل به آرامش میرسه یکی با کار زیاد یکی با تفریح و یکی با مطالعه و .... ولی گویا بیشتر ما ایرانیها نمیدونیم با چی به آرامش میرسیم هممونم یک ذره بین اندازه قد خودمون برداشتیم و میریم سراغ خودمون و زندگیمون تا نکات منفی خودمون رو بیشتر ببینیم !

بیایم یه چالش جدید ایجاد کنیم از امروز فقط و فقط به نکات مثبت خودمون و زندگیمون بپردازیم و کشفشون کنیم و از خودمون و تواناییهامون لذت ببریم از تفریحات کوچیکمون تابزرگمون بیشترین لذت رو ببریم در لحظه و حال زندگی کنیم گذشته ها که گذشته و باید فقط درس گرفت آینده هم نیومده و از لحظه های حال من ساخته می شه معلوم نیست تا چه زمانی ما زنده هستیم و می تونیم از این دنیا و افرادی که دوستشون داریم لذت ببریم پس از لحظه حالت لذت ببر حتی از خوردن یک بستی ساده یخی تو هوای گرم و چشماتو ببند و برای این لحظه از خدا تشکر کن اگر مجردی از وقت آزادی که داری از پدر و مادرت که خونه منتظرت هستن از خواهر و برادر و دوستای خودت لذت ببر وقتی خونه میری با اونها مهربون باش و بگو بخند اگرم متاهلی میری خونه از همسرت و بچه ات لذت ببر تو چشمهاشون نگاه کن لبخند بزن ببین چطور خونه روشن تر و گرمتر میشه از عشقت و از بچه ای که هدیه خداست لذت ببر از درست کردن یک غذای ساده و کنار هم خوردنش لذت ببر

واقعا برای هر چیزی به غیر از مرگ راه چاره ای است پس بهتره درگیریهامون و اضطرابهامون و خستگی هامون رو به خدا بسپاریم آدم وقتی بارش سنگینه میده یکی براش بیاره که زورش بیشتره اینم همینه همه چیزو بسپار دستش خودش می دونه چطور اونها رو انجام بده حیف که ما یادمون میره که یه نیروی عظیم و بزرگی هر لحظه در کنار و وجود ماست که منتظره خودتو بسپاری بهش خدایا خودمو به خودت می سپارم

من از امروز تصمیم گرفتم در کنار تلاشهای روزانه ام فقط به نکات مثبت زندگیم فکر کنم و از لحظه حالم لذت ببرم و با آرامش به تمامی خواسته هام برسم مشکلات در آرامش بیشتر حل می شن تا با فکری خراب و خسته و ...

 

کی با من همراهه ؟لبخند



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

11 سال پیش یکی از دخترهای فامیل که دانشگاه قزوین رشته نرم افزار قبول شده بود با یکی از از هم دانشگاهیهای خودش آشنا میشه تا زمانی که درسش تموم شد و با معدل 19 و خورده ای مدرکشو می گیره ،‌در این زمان بود که پسر میاد خواستگاری دو تا خانواده مخالف چون پسری که تازه درسش تموم شده و اونم رشته مهندسی کشاورزی که بازار کار خوبی نداره حداقل در تهران ! چطور می خواد ازدواج کنه و .... تا اینکه با زور و خواست دو طرف و عاشقی و ... اینها با هم ازدواج می کنند حتی شنیده بودم چون پسر برای اینکه با این دختر ازدواج کنه با مامانش دعوای حسابی کرده بوده و مامانشو هول داده بود که مامانش بیشتر ناراحت شده بوده و ....

دو سال هم عقد بودن و تا خانواده پسر قزوین خونه ای تهیه کردن  و برای پسرشونم یک مغازه باز کردن و شغل آزاد در این بین بخاطر معدل بالای دختر از دانشگاه می خوان که بیاد هم فوق لیسانس درس بخونه بدون کنکور و هم در مقطع پایین تدریس کنه دانشگاه که شوهرش نذاشت !

بعد از یکسال که از ازدواجشون گذشت دختر بهانه خونه مادر و تهران رو گرفت و با اصرار اومدن تهران و دختر با آشناهایی که داشتن رفت بانک استخدام شد و پسر هم برادرم برد محل کار خودش و در رشته ای که هیچ مهارت نداشت مشغول کار شد

تو فامیل همه می گفتن وای ماشاا... به زندگی اینها و چقدر با هم خوبن و ... برادرم می گفت پسره خوبیه و ... مادر زنش می گفت وای مثل پسرم می مونه اینقدر دوسش داریم که حد نداره !

در این مدت هم بخاطر شرایط و مزایای بانک تونستن خونه خوبی بالای تهران و ماشینی و زندگی و ... تهیه کنند و در این مدت 9 سال همه اونها رو تعریف می کردن و ماشاا.. می گفتن در این همه سال همه اونها رو دیدن که با یک بشقاب غذا می خورن و ... تا اینکه دو هفته پیش مادرم گفت فلانی طلاق گرفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی داشتم از تعجب شاخ در میاوردم چطور ممکن بود ؟! چرا ؟

کسی چیز زیادی نمی دونه ؟! برادرم هم اگر بدونه نمیگه ! میگه با هم نساختن دیگه !

ولی مادرش گفته بود بد اخلاقی می کرده خونه و می زده و فحاشی می کرده و اینکه به قول خودشون مردونگی هم نداشته ! بیرون همش فیلم بوده که ما بازی می کردیم و خرج خونه همش با من بوده و بی مسئولیت بوده و ....تعجب

همسنهای اونها الان فکر ازدواج هستن اینها بعد از 9 سال با تن و روحی خسته از هم جدا شدن !

من همیشه نظرم اینه که پسر و یادختری که با خانواده خودش خوب یا بد رفتار کنه با همسرشم همونطور رفتار می کنه وقتی مادرشو میزنه و هول میده چرا نباید توقع داشته باشیم که زنشو نزنه ؟!!!

واقعا چرا فرهنگ ما اینطور شده که همش برای همدیگه نمایش بازی می کنیم ؟! چرا ؟! نیازی نیست که بگیم با هم اختلاف داریم ولی نیازی هم نیست که اینطور نقش عاشق و معشوق برای دیگران بازی کنیم ؟!

قضاوت با خودتونه افسوس

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

دیدین همه چیز خوب پیش میره و زندگیت روی برنامه است و تمام تلاشتم برای رسیدن به آرزوهات می کنی ولی یک نفر میاد و میزنه همه چیز رو خراب می کنه !‌الان من اینطوری شدم یک نفر تمام پازل های چیده شده زندگی منو بهم زده ! نمی تونم بگم به عمد ولی می تونستم اینطور نشه

ازتون خواهش می کنم  برای باز شدن این گره کور دعا کنید ناراحت

بعد نوشت :

ممنونم از دعاها و انرژی های مثبت خوبتون قلبماچ



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

یه همکار دارم که از وقتی یادمه نسبت بهش همیشه حس بدی داشتم یا حداقل خوبی نداشتم ، از شانسمم از سال 84 بزور خودشو تو اداره ما جا کرد کلا هم به تنبلی معروف هستن و ... بماند که چه کارهایی انجام داد و چقدر زیر آب میزد و .... تا اینکه 4 سال پیش با رییس سازمانمو دعواش شد و فرستادش یک واحد دیگه اونم چون رسمی هستش مونده رو دست همه ! جالبه 1 سال و نیم بیشتر اون واحد نتونست دوام بیاره و از اونجا هم انداختنش بیرون ولی جالبه با کلی پرونده سیاه !

از اونجا که اومد بیرون هم تخلف اداری و مالی داشت و هم تمام افراد اونجا نفرینش می کنند و هم نکته جالبش اینه که از خانم تو همون اداره درخواست صیغه کرده بوده !!!!!!!!

باورم نمیشه کسی که دختر دانشجو و یک دختر دبیرستانی داری و انصافا هم خانم خیلی نجیب و خوبی داره دست به این کار زده باشه و تازه وقتی خانومه ناراحت شده و گفته نه تهدیدش کرده و اونم رفته حراست شکایت و ...

حالا جالبترش میدونید چیه که رییس اینجا وقتی عوض شد معاون پشتیبانی هم تغییر کرد و ایشونم بخاطر اینکه من اصرار زیادی در اعمال قوانین و مقررات داشتم تو مالی بعد از زایمانم این آدم رو با تمام تلاشها و بد نامیها و رد حراست با پارتی بازی اوردنش کردن مدیر مالی و جای منو بهش دادن و یک مدیریت دیگه به من دادن فقط برای اینکه از شر من خلاص بشه !

البته برای من بد نشد چون اینجا خیلی از کار مالی سبکتر هستش و زمان بیشتر و بهتری رو می تونم به خودم و دخترم برسم و از این بابت خیلی راضی هستم فقط دلم برای این مملکت می سوزه که چطور یک فرد متخلف رو بجای کسی که سعی داره با قوانین و مقررات و با وجدان کار کنه ترجیح میدن چرا چون خودشون هم از همین جنس هستن

از خدا خواستم مثل همونجا که یکسال و نیم رفت و کلی آبروش رفت و چهره واقعیش رو شد بازهم همینطور بشه و اینها رو رسوا کنه و همه بفهمند که چه کارهایی انجام میده و میدن البته که برای همه کارهاش یه توجیهی داره مثلا برای صیغش میگه این حق منه که چهارتا زن بگیرم و ... حالا یک وقت فکر نمی کنه که من حرمت همکار هم اتاقیم رو نگه دارم ! خانواده ام رو !‌خدا میدونه در این مدتی که با هم همکار بودیم با چه دید و نیتی با من هم صحبت می کرده و ...تخلفات اداریشم که ماشاا... کم نیست

نه که فکر کنید نا مسلمونه ها نه ایشون ظاهری بسیار مذهبی دارن و حتی دیگران رو محکوم می کنند که فلانی چون نماز نمی خونه فلان کار رو انجام میدن !‌

البته جالبیش اینه که این همه از این به اون می کنه و سعی می کنه پول به جیبش بزنه بازم هنوز همونی که بوده بوده و هیچ پیش رفتی تو زندگیش نداشته چون حروم وارد زندگیش کرده !

حیف از این خدایی که .... خدایا یک لحظه خودمون رو به خودمون وا نگذار خدایا وجدان و انسانیت و اخلاقیات رو هیچ وقت از ما نگیر آمین



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

من اومدم در این سرمای استخوان سوز که خیلی وقت بود تجربه اش نکرده بودیم ، دوستان لطف دارن و می گن چرا نیستم راستش یکم سر در گم هستم و فشار کار و بچه و اون مشکلی که گفتم زیاده و منو کم انرژی کرده همین باعث شده خیلی حواسم به اطرافم نباشه که بخوام سوژه ای برای نوشتن داشته باشم . شایدم این هم یکی از چیزهایی هستش که منو به کمال می خواد نزدیکتر کنه نمی دونم ولی اینو مطمئنم همیشه وقتی از یه شرایط سخت بیرون میام و از دور بهش نگاه می کنم می بینم بزرگتر شدم اینم از همونهاست

بارانم که ماشاا... فقط یکنفر رو در بست می خواد که مراقبش باشه تمام مدت باید بپاییش نیوفته و به خودش آسیب نزنه

باردار که بود و ویار شدید داشتم همه می گفتن اینجور بچه ها باهوشتر می شن و من با این دلخوشی صبورانه اون روزها رو می گذروندم الانم که ماشاا... شیطونه می گن بچه های شیطون و پر جنب و جوش باهوش در میان بازم دلمو خوش کردم این حرفها مثل نور یک شمع می مونه تو دل آدم شاید خیلی گرم و روشن نکنه ولی در عوض دلت خوشه و امیدوارت می کنه

هر چند من ترجیح میدم دخترم زندگی شاد و خوبی داشته باشه تا فقط بخواد هوش زیادی داشته باشه

می دونید چیه همین الان دوست داشتم سرعین بودم و تو اون آبهای گرم می شستم و حسابی گرم میشدم نیشخند

من برم یه چای گرم بخورم تا یخ نزدم چشمک



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

سلاممممممممممممممممم من اومدم می بخشید که دیر به دیر میام یکم سرم شلوغه هر چند باورتون نمی شه همش بفکر اینجا هم هستم راستش این وبلاگ گوشه خلوت منه و خوشحالم که دارمش و دوست ندارم بزارمش کنار به دو دلیل یکی بخاطر علاقه خودم و دوم برای دوستان خوبی که به ن لطف دارن و مطالب منو می خونند همونطور که گفتم اگر بتونم فقط در دل یکنفر نور امید رو بیارم برام کافیه و خدا رو شکر با دوستان زیادی آشنا شدم و اونطور که خودشون گفتن تونستم تاثیر خوبی در فکر و دلشون بگذارم همتون رو دوست دارم بغل

شنیدین می گن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ! واقعا درسته یادتونه که گفتم بعد از مرخصی زایمانم و ... چه اتفاقی در محیط کارک افتاد و از همکار گرامی نوشتم ، من از اداره مالی بیرون امدم و در بخش دیگه ای که البته اونم خیلی از بحث مالی هم دور نیست اومدم شاید باورتون نشه چه چقدر برام این پست خوب بوده راستش در مالی مهارت کامل داشتم ولی دیگه واقعا جای پیشرفت بیشتری دیگه وجود نداشت حداقل در این سازمان ولی در حال حاضر درگیر کارهای جدیدی شدم که خیلی دوستش دارم و یا خیلی از مطالب بیشتر آشنا شدم

مثلا مراکز رشد و پارکها و استارت آپ ها و انواع آن و... که البته دارن اسمش رو بومی سازی می کنند به نام رویدادها می گذارند در هر صورت به شما هم پیشنهاد می کنم در این زمینه مطالعه کنید و اگر دانشجو هستید از دانشگاهتون این درخواست رو داشته باشید که در این زمینه فعالیت داشته باشن و این استارت آپ ها رو برگزار کنند

ستارت‌‌آپ چیست؟

اگر بخواهیم به شکلی ساده و ابتدایی استارت‌آپ را تعریف کنیم: استارت‌آپ به شرکت‌های نوپایی گفته می‌شود که با یک ایده‌ی ساده و اولیه شروع می‌کنند و به سرعت رشد می‌یابند و به درآمد می‌رسند. از بهترین مثال‌ها و موفق‌ترین استارت‌آپ‌های جهان می‌توان به گوگل، مایکروسافت، اپل و… اشاره کرد. شرکت‌هایی که با یک ایده‌ی ساده شروع به کار کرده و به درآمدهای میلیاردی رسیده‌اند و امروز بر دنیا تاثیر می‌گذارند.

راستش الان که رییس سازمانمون باز تغییر کرده نگرانم که نکنه منو به پست قبلیم ببره چون من از اینجا خوشم اومده

واقعا راست می گن خدا خودش بهتر از هر کسی می دونه داره چیکار می کنم و ما با فکر و ذهن محدود خودمون همه چیز رو نگاه می کنیم

خدایا شکرت قلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

هفته پیش یکی از خواننده های وبلاگ برام پیغام خصوصی گذاشته بود که کمک کن و ... منم براشون پیغام گذاشتم که چه کمکی از دست من ساخته است ؟ و ...

متوجه شدم با یه آقای متاهلی در ارتباط بوده و از نظر عاطفی بسیار بهش وابسته و حالا 10 روزیه که هیچ خبری ازش نیست

راستش یکم جا خوردم ولی از نظر عاطفی و ... افسرده تر از این بود که من بخوام بگم این رابطه ها بدرد نمی خوره و ... یعنی می شه گفت فقط اون به یک چیز فکر می کرد آیا اون منو دوست داره ؟ و آیا بر می گرده ؟

بنظرم اومد اول باید آرومش کرد بعد در مورد این مسئله باهاش صحبت کنم سعی کردم با صحبتهایی که تو تلگرام می کردیم آرومش کنم که همینطورم شد و خودش که نظرش همین بود

بعد یکم در مورد کیسش صحبت کردیم ایشون نمیدونم دکترا چی داشتن و زن و بچه کوچیک گفته بوده از زنش خوشش نمیومده و زمان عقد می خواسته طلاقش بده دلش سوخته و باهاش زندگیشون رو شروع کردن و الانم که بچه دارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی خدایی من هر مرد متاهلی که دیدم رابطه ای برقرار کرده با دختری همین ها رو سر هم کرده و گفته !

آخه همشونم بخاطر دختره دلشون سوخته و طلاق ندادن ! اینها چقدر آدمهای با مسئولیتی هستن

راستش منطقم قبول نمی کنه که فرد اونم در این حد تحصیلات از همسری که باهاش مشکل داره بخواد بچه هم داشته باشه !پس فرق تحصیلکرده و بی سواد در چیه ؟!

خلاصه اینکه اوایل آشنایی این دختر خانم چندین بار گفته تو متاهلی و بهتره ادامه ندیم ولی ایشون اصرار اصرار که باید با هم باشیم و حتی یکبارم که پشت فرمون ماشین بوده سکته کرده و رفته بیمارستان و .... و التماس که منو ول نکن

در مورد برخورد و صحبتش می گفت بسیار بسیار چرب زبون و کار بلد در نوع ارتباط با خانمها و اینکه خوب بلد بوده که باید چطور صحبت یا بخورد کنه آقاجون من همینجا اعلام می کنم بنظر من از پسر و مردی که خیلی خوب بلده با خانمها چطور رفتار کنه شوخ طبع و مهربون و چرب زبون و... است دور شید اینها خود خود شیطونن

جالبه ولی خودش می گفت من می دونم اون زنشو دوست نداشت و ... و بهم قول ازدواج داده بوده و گفتم می خوام زن دومم بشی و از این حرفها حالا این خانم چند سالش بود باورتون نمی شه 26 سال و فوق لیسانس من که عکسشو ندیدم ولی خودش می گفت از نظر ظاهر خوبم و کلا ازش سر ترم

وقتی باهاش صحبت می کردم بنظرم بیشتر از اینکه گول خورده بود ناراحت بود و یکجوری می خواست به خودش بقبولونه که اون هنوزم دوستش داره و بر می گرده

بهش گفتم یکماه خودتو رها کن و بزار ببین چی می شه هر چند که ته دلم اصلا دوست نداشتم اینو می گفتم ولی منطقی تاثیری در این روند نداشت فقط بنظرم باید به زمان می خورد و یواش یواش منطقش بیشتر میشد و امیدوار بودم که بهتر می تونست طرفش رو بشناسه و با این موضوع کنار بیاد

متاسفانه این شگرد خیلی از پسرهاست اول برای اینکه یه دختر رو بدست بیارن کلی زحمت می کشن و ... بعد که خیالشون راحت شد که اینم بدست آوردنش و زمانی که دختر بهش وابستگی عاطفی پیدا می کنه رهاش می کنند و میرن و آخرین حرفهاشونم اینکه که تو لیاقتت بیشتر از منه و من فلان مشکل رو دارم و کلی داستانهای دیگه که همشون فقط یه حیله کثیفه من اعتقاد دارم که اگر پسری دختری رو بخواد زمین و زمون رو بهم می دوزه و باهاش ازدواج می کنه و اگر خیلی دوستش داشته باشه و دختر دوست نداشته باشه باهاش ازدواج کنه آروم از زندگیش بیرون می ره و اذیتش نمی کنه

ادامه دارد .................

 

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

 

لحظه ای که آقامون منو بعد از سه ماه میبینه

دقت کنید...داره بال درمیاره...

برید کنار داره بدو بدو میاد...

عاشقشم اخه

قد و هیکلو نگا بزنم به تخته....

خدایا واسم حفظش کن...

چهارشنبه             94/1/19

ساعت:17:43

پنجمین مرخصی:از 19 فروردین تا 2 اردیبهشت

 

ID Line:

abane92:آقا

 

fateme5921:خانوم




ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

 

چقـدر دوست دارم
دستهاے مردانـہ ات را
ڪـہ دستهاے ڪوچڪم را
در آن جا میـدهے
و نوازش میڪنے
تا بفهمم
تو ڪنارم هستی،
و مــن تڪیـہ گاهے مطمئــن دارم...
مرد ِ مـــن...

 

ID Line:

abane92:آقا

 

fateme5921:خانوم



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

 

امروز تولد امام زمان بود...صب مشغول درس خوندن بودم ک مامان مجتبی زنگ زد گف بیا خونه عمش جشنه منم مامانمو راضی کردم و رفتیم...خیلی خوب بود ولی حیف عشقم نبود...جاش خیییییییلی خالیه...ناراحت

بدشم ک اومدم خونه...شنبه امتحان هندسه دارم

مشغول امتحانای نهاییم...خیلی هم سختهگریه

خستههههههههه شدم

آقایی هم ک قراره انتقالی داشته باشه..بره لب مرزناراحتخیلی نگرانشم

خدایا خودت مواظبش باااااااش لطفانگران

ای خدا چی میشد الان مرداد 95 بود و عشقم سربازیش تموم میشدگریه

شایدم بیست روز دیگ بیاد مرخصی...فقط خداکنه جور بشه بتونم ببینمشناراحت

خداسس فلا تا بعد امتحانا



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ]