سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

اینم از این قسمت 

 

نظر بالای 14 تا

 

امیوارد دویت داشته باشید 

رسیدیم خونه بی رمق تر از این حرفا بودم ک با خاله حرف بزنم 

بی جون بی جون رفتم سمت طبقه بالا صدای خاله ک منو خطاب قرار میداد

شنیدم اما توانای جواب دادن یا ... نداشتم حلم تصلا خوب نبود 

احساس ضعف سر گیجه می کردم ور اتاقمو باز کرد خودمو انداختم داخل

با همون حال رفتم سمت کمد ی دست لباس برداشتم لباسای بیرونمو عوض کردم

خودمو پرت کردم رو تخت پتمو بالشت بغل کردم چشمامو بستم بوی عطر

اشنایی می امد عطر خوب دلنشین همین طور ک تو عطر ق

غرق بودم چشمام بسته شد خوابیدم خوابی از روی خستگی درد رنج 

.........

راوی ریوما : 

رسیدیم خونه خونا ی مشترک سیگاکویی ها چون من ی تیم سر شناسیم

برای کنترل کارامون تیم توی ی خونه زندگی میکنه 

ک البته این برا عاشقا بد نیست 

بدون توجه ب بچه ها کیف تنیسمو ک روی زمین بود از بندش گرفته بودم

کشون کشون از پله ها رفتم بالا حتم دارم با بر خورد کیف تنیسم ب پله ها

صدای بدی اینجاد می شد 

پله هارو رفتم بالا تا طبقه سوم طبقه اول ک پذیرای ..

دوم اتاق خواب سومم اتاق خوابه انتهای سالن دست راست اتاق منه

درشو باز کردم خودمو پرت کردم توش کیف تنیسم ک رفت ی گوشه

با ی دستم تیشرتمو در اوردم پرت کردم طرفیو خودمو پرت کردم رو تختم 

یاد عطری ک ب ملافه پتوی ریوکام بودافتادم بوی خوبی میداد 

شایدم عطر تنی بود ک من انقدر ازش دورم نمی تونم در عوش بگیرمشو 

فشارش بدم 

تو همین افکار بودم ک پلکام سنگین سنگین تر شد 

........

راوی کل:

یک هفته از برگشت تیم ب ژاپن میگذره تو این یک هفته ناراحتیو 

می تونی تو پهره ریوکا ریوما ببینی ریوما ک دوستاش پیشش ولی ربوکام

کسی هم سنش نیست ک از اون حال هوا درش بیاره از طرفی فکر ک ازارش

میداد این ک حق زندگی نداره از طرفی دلش برای ریوما تنگ شده بود

ریوما هم هم ناراحته از حرف ها و کارای ک با ریوکام کرده و هم افسوس

نگاه کردن و حرف زدن ریوکام 

حتی ی عکسم از ریوکام نداره ک دلشو ب اون خوش کنه فقط یه تصویر

ذهنی از ریوکام داره ن بهش زنگ میزنه ن موقع تلفن حرف زدن حرفی ازش 

میبره ن ب این زودیا میاد ژاپن 

حتی اینم نمی دونه وقتی ریوکامو می بینه بعد ی هفته چی بهش بگه 

یا ریوکام چ رفتاری باهاش داره 

ذهن مخشوشی داره اینو همه فهمیدن شبا هم ک با ناراحتی ب صبح میرسونه

و البته روزاهم اونقدر شاد نیست 

ریوکامم ک اکثر تو اتاقش یا در حال گریه یا گوشی بازی یا خواب خواب های 

مزخرف اشفته گریه های ک از سر ناراحتی دل تنگیه خاله هم ک سعی میکنه

طرفش نره چون عادتشه ناراحتیاشو ب هیچ کس نگه 

همه از وصع هر دوشون ناراحتن و نمی دونن چیکار کنن 



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]