سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

اینم از این قسمت 

 

نظر فراموش نشه 

 

تطر بلای 12 تا 

همه برگشتن طرفم تزوکا از جاش پاشد امد سمتم 

 

از بغلم گرفتش رفت سمت اتاق منو ریوکام 

با رفتن تزوکا همه برگشتن سمت من روم خیره شدن 

سرمو انداخام پاین اروم از در زدم بیرون وارد حیاط شدم 

......

نگاهی به ریوکام ک سرش پاین بود کنار خاله ایرانی واستاده بود کردم

از پله های هوا پیما بالا رفتیم جابه جا شدیم هرکسی سر جای خودش نشست

چشمامو بستم هنزفریمو کردم تو ام پی تریمو گذاشتم تو گوشم 

ریانا با ما میومد چون خاله ایرانی بود کاراشو انجام میداد 

اما ریوکام نمی تونست بیاد چون باید خودش

یا عمه کارای عقامتشو انجام میدادن

اهی کشیدم به مومو ریانا و بقیه بچه ها نگاه کردم 

چشمامو بستم به چند روز پیش رفتم 

تب کردن ریوکام 

بعدش وقتی به هوش امد تغیری ک کرده بود 

با من ک اصلا حرف نزده تا الان حتی موقع خداحافظی 

و حتی نگامم نکرده 

 

کلا این طور شده 

با بچه ها خعلی کم حرف میزنه گوش گیر شده

و ب عبارتی مظلوم 

واقعا نمی دونم چیکار کنم ن غرورم گذاشت اعتراف کنم 

ن می تونم بی اون باشم 

یادمه یه شب داشتم کار دست خودم میدادم 

زود تر از همه خوابید من دیر امد ک بخوابم 

ک لباسی ک تنش بود و حالتی ک خواب بود 

منو از خود بی خود کرد نزدیک بود صحنه داغونی به وجود باید 

ک با یه نفس عمیق ردش کردم دوباره شدم همون ریوما مغرور 

بی احساس ریلکس 

سعی کردم دیگه به ریوکام فکر نکنم تا بلکه کمی اسوده باشم 

 

با تکون های ک ایجی میداد چشمامو باز کردم 

ریوما:چی شده 

ایجی پاشو بچه رسیدیم ژاپن 

هه چ زود ازش دور شدم یعنی الان چ حالی داره 

مثل من ناراحته یا ن 

ن اون کارای ک من با اون کردم عمرا 

حتما ازم متنفر هست 

کیف تنیسمو برداشتم راه افتاد عقب از همه بچه ها

جای برای من نبود همشون دو به دو بودن 

هه......



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]