سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

این قسمت دیر شد شرمنده 

 

قسمت بعدی 11 نظر 

 

عف رهبری بهتون خورده 

خخخخخخخ

اره اون راست میگه چرا به فکر خودم نرسید من یه طوریم هست 

وگرنه مادر بزرگ نگهم میداشت نمیداد دست یه غریبه من یه مشکلی 

دارم ن مشکلاتی دارم یکی از اون مشکلا این ک یتیمم یکی از اون 

یکی نشکلام اینکه ک بی کسم یکی از مشکلاتم اینه ک کسی نیست 

پشتم باشه اره من اضافیم کجا دارم ک از دست اینا برم تنها جام 

رفتن پیش پدر مادرمه چون جای دیگه ندارم من اضافم 

کسی داشت تکونم میداد ولی من متوجه نبودم گوشام کیپ کیپ 

شده بود هیچ صدای نمی شینیدن  ارم تن خسته رنجیدم از رو مزایک

های خونه خاله کشیدم بلند شدم صدای بچه ها میامد اما من با همون دستای 

بی جونم پسشون میزدم به سمت در هروجی رفتم در باز کردم تودمو پرت کردم 

تو حیاط سرم گیج میرفت چشمام سیاهی ارم ارم خودمو رسوندم به تاپ تو 

حیاط خالع خودمو انداختم روش کمرو رو به تکیه گاهش بود و خوابیدم روش 

پامو جمع کردم تو شکمم سرم هنوز گیج میرفت چشمام سیاهی صدای ریوما 

تو گوشم پژواک می شد چرا ب ذهنم خودم نرسید اره من ی اضافیم ی اضافی 

تنها مکان باز پیش پدر مادرمه یعنی مرگ من از اول نباید زنده می موندم 

من از اولم اضافی بودم من از اولم ب درد نمی خوردم کم ارزش بودم 

فقط ریوما بهم ثابت کردم ک هیچی نیستم اون چشمامو باز کرد 

کم کم فضای رو به رو تاریک تاریک تر شد و در اخر سیاهی مطلق شد 

راوی تزوکا:

ریوما از تو بالکن به ریوکام نگاه می کرد اینو از تو بالکن اتاق بغلی ریوما ریوکام

کشف کردم نگران به جسم خسته بی جون ریوکام ک رو تاب بود نگاه می کرد 

اون حتی متوجه وجود من تو بالکن نشد فقط فقط داشت به ریوکام نگاه نی کرد 

تزوکا:تو ک انقدر دوسش داری چرا بهش نمیگی 

ریوما :ها .......اوه کاپیتان 

تزوکا:چرا اذیتش میکنی ها می خوای کاری کنی عشقش از  قلبت بره با ازارش 

ریوما:من دوستش ندارم

تزوکا:خودتو گول میزتی یا مارو  

یه نگا ب قیافت بنداز ببین بخاطرش چجور شدی نزار ی روز پشیمون بشی 

تا همین جا بسش بود برا از خواب پاشدنش این ک با کاراش نمی تونه عشق 

ریوکام از قلبش بیرون کنه نمی تونه ..........

..............

راوی ریوما :

ارم اروم رفتم طرف تاب رسیدم بهش چشماش بسته بود رنگش 

با گم دیوار فرقی نداشت تند تند نفس می کشید دستمو بردم سمت پی شونیش 

دستم می لریزد گذاشتم رو میشونیش داغ داغ بود بدنم یخ بست زیر لب گفت

ریوکام:من از اولم جام میش پدر مادرم بده من ار اولم اضافه بودم داشت

هضیون می گفت دنیا رو سرم اوار شد بخاطر حرف من چی شده بخاطر منه

سریع یه دستمو انداختم زیر سرش یه دستمم زیر زانوش از رو تاب کندمش

چ قیافه معصومی پیدا کرده بود دلم براش ضعف رفت سریع رفتم داخل خونه 

حل کرده بودم خعلی تبش بالا بود ترسیده بودم 

ریوما:یکی بیاد کمک تب داره داره تب داره داره می سوزه 

............................



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]