سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

 

اینم از این قسمت 

 

نظر فراموش نشه

 

10 نظر لطفا 

از خواب پاشدم رفتم یه دست لباس تنیز ور داشتم عوض کردم 

 

از اتاق زدم بیرون  رسیدم نزدیک اشپز خانه 

 

صدای میومد

 

ایدی:یعنی چی الان ما قراره فردا بریم اما چرا نمی تونیم ریوکامو

 

بریم 

 

بحث در مورد من همونجا واستادمو به حرفا گوش دادم 

 

تزوکا:ایدی جان نمیشه جور در نمیاد اون یه خارجیه 13 ساله 

 

اینجا زندگی کرده یهوی نمی تونیم ببریمش ک 

 

ایدی:ریانا چی چرا اون می تونه با مومو بیاد

 

تزوکا:چون اون مادرش به نمایندگیش هست کاراشو میکنه 

 

اما ریوکام بیاد باشه کاراشو انجام بده خانوم روزاکی هم نمی تونه

 

بمونه باید برگردیم مگه ندیدی زنگ زدن 

 

ریوما:من هنوزم میگه بوردن اون دختره به ژاپن غلطه 

 

د اگه طوریش نبود چرا یه بچه کوچیکو دادین دست یه قریبه

 

من نمیگم ک خاله قریبست حرفم این ک چرا اونو دادین دستش

 

د حتما یه مشکلی داشته ک اوردنش اینجا وگرنه یه بچه 

 

به اون کوچیکی دادن دست یه نفر تو یه کشور قریب 

 

صدای عصبی تزوکا خفش کرد

 

تزوکا:روما بس کن 

 

اره اون راست میگه اره من یه مشکلی دارم

 

عقب عقب می رفتم ک پام لیز خورد به کمر پخش 

 

زمین شدم برای این ک نیوفتم گوشه میزو گرفتم که هرچی

 

روش بود خالی شد بغل دستم 

 

خم شده بودم به بغل دو دستامو رو زمین گذاشته 

 

بودم سرمو توش پنهان کردم فقط فقط نفس نفس میزدم 

 

10 نظر کوتاهم نمیام 



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]