سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

اینم از این قسمت 

 

نظر فراموش نشهد

 

شب شده بود وارد اتاق شدم ریوکام مظلوم رو تخت خوابیده بود

سرش باند پیچی شده بود  

از وقتی ک امدیم ایران اتفاق های زیادی براش افتاده

اینه الانم این و خعلی چیز های دیگه 

لباسمو عوض کردم رفتم سمت تخت

 

خوابیدم رو تخت بعد چند دیقه برگشتم سمت ریوکام

 

چه ناز خوابیده بود 

 

دوست داشتم بغلش کنم فشارش بدم با تموم 

 

وجودم دوست دارم حتی یه بار فقط یک بار لمسش کنم

 

یه بار موهاشو بو بکشم اما افسوس ک غرورم نمیزاره 

 

تا بهش ابراز علاقه کنم 

..........

 

راوی ریوکام

 

پلکام لرزید اروم لای چشمامو باز کردم سرم تیر کشید 

 

بلند شدم نشستم رو تخت سپیده دم بود خورشید کامل 

 

در نیومده بود به بغل دستم نگاه کردم ریوما خوابیده بود 

 

بدن پتو .پتورو بر داشتم کشیدم روش که صدای امد

 

ایدی:سلام بیدار شدی 

 

ده متر جابه جا شدم دستمو گذاشتم رو دهنم 

 

تا جیغ نکشم 

 

ایدی:امدم بهت سر بزنم دیدم به هوش امدی 

 

ریوکام:ام اره خوبم فعلا 

 

بیا لریم حیاط اب هوات عوض شه 

 

رو پام واستادم چشمام سیاهی رفت 

 

تعادلم بهم ریخت خوردم زمین 

 

ایدی حراسان امد کمکم کرد پاصم تا بریم حیاط

   ........

 

ایدی :ریوکام

 

ریوکام:بله 

 

ایدی:داداشمو دوست داری 

 

ساکت شدم چی می گفتم بهش پی 

 

با صدای گرفته و دمق گفتم

 

ریوکام:چرا چنین فکر کردی 

 

ایدی:چون از حرکاتت معلومه

 

ریوکام:نه چرا باید دوسش داشته باشم 

 

ایدی:هیچی ببخشید از جاش پاشد رفت طرف خونه

 

نیم ساعت بعدش افتاد ک در امده بود رفتم اتاقم تا بلکه سر دردم

 

خوب بشه وارد اتاقم شدم پرده ها کشیده شده بود 

 

فصا کاملا تاریک بود رفتم رو تخت نزیک تر ریوما خزیدم زیر پتو

 

کم کم پلکان سنگین شد دوباره خوابیدم 

 



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]