سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

قسمت5

نظربدید

اتاقا از چیزی ک فکر میکردیم خوشگل تر شده بود!

نتیجه اش انقدر خوب بود ک خستگی رو از تن هممون برد

ابدور خیار انروز بهترین غذایی بود ک خورده بودم!

امروز چهارشنبه اس

فردا روز دیدار من با خانواده امه!

هه خانواده!

چ واژه ی غریبی!

مثه دیووونه ها ن صحبت میکنم ن ب چیزی لب میزنم!

فقط ب یه جا خیره ام!

باصدای کلیدی ک تو در میچرخه هم از دنیای خودم بیرون میام

رائین:سلام

دو روز از نبودش میگذره

کلافم کرده!

نبودش بهم میرزیتم!

اینکه نمیدونم کجاس؟

چ میکنه؟

کتاب فروشی شبانه روزی ک نداره؟؟

سلامشو بی جواب میذارم!

صدای قدم هاش ک بسمتم میاد رو گوش میکنم

شمرده اما نامطمئن!

هیکلش جلوم ظاهر میشه

میخواد کلید برق رو فشار بده ک میگم:روشنش نکن

از صدای گرفته خودم تعجب میکنم!

کنارم رو کاناپه جا میگیره

رائین:خوبی؟

من:مگه دکتری؟

احساس میکنم اخم داره!

رائین:دوباره چت شده؟

من:مگه ب تو ربطی داره؟

رائین:ارغوان دوباره شروع نکن.دوباره چی شده؟

سکوت کردم

بلند شدم ک برم تو اتاق

دستم کشیده شد

مچ دستمو گرفته بود

زل زدم ب چشماش

اخمامو کشیدم تو هم

ب دستم اشاره کردم

دستش شل شد اما ولش نکرد

من:ول کن!

رائین:چی شده؟

من:هیچی!

رائین:من این حق رو دارم ک بدونم چته؟

یه دفعه از کوره در رفتم و گفتم:تو هیچ حقی نداره

برو همون قبرستونی ک این دو روز رو توش سر میکردی

برو حقت رو از اونجا بگیر ن اینجا

 و با دو ب سمت اتاقم رفتم و در رو ب هم کوبیدم

ب گلاره اس دادم بیاد بریم بیرون واسه فردا

نباید جلوی خانواده ی مادری بدفرم ظاهرشم....

یه مانتو وشلوار مشکی با یه شال سفید سرم کردم

کتونی های سفیدمم پام کردم

با صدای ایفون فهمیدم گلاره دم در منتظره!

با گفتن اومدم بسمت در رفتم

همزمان با باز شدن در رائین رو پشت در دیدم.

چشماش سرخ بود

دلم سوخت.

زیاده روی کرده بودم!

یه نگاه دقیق بهم انداخت.

رائین ب ارومی گفت:کجا میری؟

نمیخواستم لجبازی کنم واسه همین ارومتر از خودش گفتم:با گلاره میریم خرید

رائین:مواظب خودت باش!

قبل از اینکه در رو ببنده گفتم:فردا باهام میای؟

رائین با لبخند کم جونی گفت:مگه میشه من نیام.مثلا من شوهرتما!

خنده پت وپهنی تحویلش دادم و بهش گفتم:قبل از خواب یه دوش بگیر و یه چای داغ

بخور.

استامینوفن هم توی جعبه قرص هاس!

وبسمت اسانسور رفتم!

سوار ماشین گلاره شدم و اون هم حرکت کرد!

من:سلام

گلاره:سلام بر دوست جونی خودم!

من:چی میخوای؟

گلاره:هیچی!

من:مطمئن باشم؟

گلاره:اره

تا موقعی ک ب مقصد نرسیم حرفی بین مون رد و بدل نمیشه!

باهم تو پاساژ قدم میزنیم و ب مغازه ها نگاه میکنیم

اما همه مدل ها تکراری تر از همیشه

تا اینکه میرسیم ب یه مغازه ک مانتوهای خیلی شیکی داره

یه مانتوی مشکی ک روی بالا تنه وپایین تنه 3تاطرح لوزی کارشده ب رنگ قرمز

وزرد و سبز داشت

هردو از مانتو خیلی خوشمون اومده بود

تو تن یه جلوه ی خاصی تری داشت.

یه شلوار مشکی هم ب خریدام اضافه شد

یه روسری ساتن سبز ک هم ب مانتو وهم ب چشمای یشمیم بخوره انتخاب میکنیم!

یه کفش مشکی ک مربع های همرنگ مانتوم داشت هم خریدیم!

داشتیم از جلوی یه مغازه رد میشدیم ک بلوز یشمی تیره ک دور استینش و یقش

مشکی بود چشمم رو گرفت

مطمئنا ب رائین خیلی میاد

اونم میخریم وبسمت خونه میریم!

از گلاره بخاطر وجودش تشکر میکنم وبسمت اسانسور میرم

توی کیفم رو میگردم اما از دسته کلیدم خبری نیست!

دستم رو زنگ فشار میدم و منتظر رائین میمونم

صورت غرق خوابش جلوم ظاهر میشه

یه دونه با دست میزنم رو پیشونیش و میگم:هنوز خوابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عاشق موهاشم!

با دستم موهای ژولیدشو بهم میریزم

چشماش میخندن

همین برام کافیه!

رو مبل ولو میشم

رائین هم کنارم جا میگیره

رائین:خوش گذشت

من:نچ!

رائین:چرا؟

من:نمیدونم!

میترسم!

رائین:از چی؟

من:از فردا!!!!!

میخنده و میگه:باوجود منم میترسی؟

یه ذره فکر میکنم و میگم:کمتر میترسم!وجودت بهم اعتماد بنفس میده!

لبخند دلگرم کننده میزنه و میگه:از هیچی نترس!امیدت ب خودش باشه!

راستی میدونستی جواب کنکور رو اعلام کردن؟؟؟؟؟

خشک میشم!

اه چقدر من حواس پرتم!

این چند وقت انقدر درگیر بودم ک دانشگاه از یادم رفته بود!

تو چشماش چشم دوختم و با نگاهم ازش پرسیدم ک چکار کردم؟؟؟؟؟؟

با جدیت میگه :تبریک میگم همسر عزیزم!

من:هر هر !شوخی نکن!جدی باش!

رائین دوباره با جدیت گفت:شوخی در کار نیست!دانشگاه هنرهای زیبا قبول شدی!

اول تجزیه و تحلیلش کردم بعد جیغم رفت هوا

مثه بچه ها بالا و پایین میپریدم!

با صدای خنده رائین دست از بالا و پایین پریدن دست برداشتم

من:رائین عااااااااااااااااااااااااااااااشقتم(ن ب اون معنیاااااااااااااااا)

و دوباره ب پریدنم ادامه دادم!

رفتم سمت ضبط یه سی دی شاد توش جا دادم

ای جونم

چ اهنگی هم اومده

 

اومدم از رشت اومدم

بی برو وبرگشت اومدم

راه جاده بسته بود

من از راه دشت اومدم

با یه ماشین ویه ویلای

درن دشت اومدم

(از سرخوشی زیاد رائینم کشیدم وسط

و شروع کردم ب رقصیدن)

بچه تبریز اومدم

با یه دل ریز اومدم

سن حیران اومدم

دنبال جیران اومدم

من بی گوشواری پریدم

پشت نیسان اومدم

دخت د دخ دخ دخ

عاشقشم من اخ اخ

همین روزا میخرم واسش

یه دونه بنز می باخ

داخ  داخ داراخ داخ داخ

عاشقشم من اخ اخ

خودشو ب قلب من

بدون قصه انداخت

(اینجاش رو رائین با چشای شیطونش شروع ب خوندن کرد

همونطور ک تو چشمای من زل زده بود ومیخوند

خیلی قشنگم میرقصید

جونم رائین!چجوری قر میده)

بچه تهران اومدم

ومن مرد میدان اومدم

با یه پیکان اتاق عقد

جوانان اومدم

من با کله مثل

زین الدین زیدان اومدم

(سن حیران.تتلو)

 

من:کلک توهم خوب قر میدیا!

با اینکه بیشتر مسخره بازی دراورده بود

اما معلوم بود قشنگ میرقصه

جلف نبود!

مردونه میرقصید!

رائین:شما قشنگ تر میرقصیدی!!!!!!

اینو ک گفت تا بناگوش سرخ شدم

نچ نچ

راست میگه زیادی قر دادم!

خندیدو من کشید تو بغلش و دوتامون روی کاناپه فرود اومدیم

رائین:الان واسه چی خجالت میکشی؟

اینو ک گفت بیشتر خجالت کشیدم و سرمو رو سینش قایم کردم

صدای شلیک خنده اش ک ب هوا رفت

با ضربه های مشتم پذیرایی شد

همونطور ک ریسه رفته بود گفت:پنجول نکش پیشی خانوم

دیگ جیغم ب هوا رفت

من:رائین از جلو چشام خفه شووووووووووووووووووووووو!

خندید و گفت:نو موخام

مثه این پسرای تخس4ساله!

مماخشو گرفتم و کشیدم وگفتم:شیطونی بسه

رائین:ارغوان؟

من:جانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رائین:میشه اون اهنگی ک واسه مامانت میخوندی رو برای منم بخونی؟

بالبخند گفتم:چون تویی باشه!

رائین:میشه یه چیز دیگه هم بگم

من:اوهوم!

رائین:دیگ تو جمع نخون

دوست ندارم همه اونجوری بهت خیره بشن!

نمیدونم اما خوشحال شدم

واسه همون سرمو گذاشتم رو شونش و گفتم:چشم!

دستش رو دور شونم جمع کردو گفت :حالا بخون!

دلم واسه مامانم تنگ شده!

یه موقع هایی یه حرفایی میزنی فکر میکنم مامانمی!

ممنونم ازت

با وجودتو این خونه گرم شده!

توش عطر زندگی پیچیده!

من:منم ازت ممنونم

باوجودت احساس امنیت وارامش رو تجربه کردم

 

از راه دوری اومدم کنارت

نذار بگن دوباره دیررسیدم

بخاطر من ک تمام عمرمم

ب عشق این لحظه نفس کشیدم

نفس بکش بذار یه بار دیگه

عطر نفسهات تنمو بگیره

پاشو میخوام صورتتو ببوسم

بغضی ک تا نبوسمت نمیره

(دفعه اول رو برای رائین خوندم

یاد مامان افتادم

چقده جاش خالیه

ای کاش بود تا فردا باهام میومد)

 

فکر غریبی مسافرت باش

اینجا کسی رو غیر تو نداره

پاشو اتاقمو نشونم بده

بغضم تو کدوم اتاق ببارم

چی شده گلدونا رو اب ندادی

گل چ بلایی بسرت اومده

پاشو عزیز

حالا ک وقت خواب نیست

چشماتو وا کن پسرت اومده

 

بوی خدا گرفته جا نمازت

تنها نمیذاره فرشته هاشو

ببخش عزیز دوباره دیر رسیدم

تو رو ب هرکی میپرستی پاشو

(بغض گلوم گرفته بود

ایندفعه واسه مامان خودم خوندم

واسه غریب بودن خودم

ای کاش بودی مامان

بااینکه بهم دروغ گفتی

اما هنوزم عاشق مامان بودم)

 

فکر غریبی مسافرت باش

اینجا کسی رو غیر تو نداره

پاشو اتاقمو نشونم بده

بغضم تو کدوم اتاق ببارم

چی شده گلدونا رو اب ندادی

گل چ بلایی بسرت اومده

پاشو عزیز

حالا ک وقت خواب نیست

چشماتو وا کن دخترت اومده

(مادر.مهدی یراحی)

ب قیافه داغونش نگاه کردم

گریه کرده بود



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]