سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

خلاصه قسمت 35 سریال kara sevda (پایان فصل اول)

نیهان تو بیمارستان یاده 6 ساله پیش خودش با کمال میوفته که با هم خاطره داشتن که کمال میبرتش محلی که کل استانبول معلوم بوده و بهش میگه تو استانبول من هستی و هرگز جز تو هیچکسه دیگه رو دوست نخواهم داشت با تو میمونم و ولت نمی کنم و به لیلا میگه کمال امشب از من دور شد و به یکی دیگه قول داد نامزد کرد و نفسی که میکشم تو سینم سنگینی میکنه لیلا چجوری خودمو ببخشم ... زینب تو اداره پلیس میگه اوزان رو بازداشت کردن و کمال میگه وقتی فکره فرار بودین ای اتفاق میوفتاد چرا فرار کردین؟..طوفان هم به آسو میگه امیر اوزان رو گیر انداخت که خودشو تبرئه کنه ...اوزان هم زینب رو به خانوادش میسپره و کمال ازش میپرسه امیر گفت فرار کنید؟ اوزان هم میگه نه و زینب به کمال میگه تارک کمکشون کرد فرار کنن ..اوزان رو میبرن زندان و نیهان میفهمه و میخواد بره خونه و از دکتر در مورده تست حاملگی که داده بوده میپرسه اما امیر وقتی دکتر بهش میگه که نیهان حامله هستش به دکتر میگه شما بهش نگین تا من سوپرایزش کنم برادرش رو دستگیر کردن و خانواده خیلی بهم ریخته اجازه بدین این خبره خوب رو من بهش بدم برای همین دکتر میگه حامله نیستید ...امیر جلوی نیهان طوری وانمود میکنه که کاره باجگیره که اوزان رو دستگیر کردن و حتی گالیپ زنگ میزنه جوری حرف میزنه که انگار اون باجگیر تماس گرفته و برای خط و نشون میکشه گالیپ هم تعجب میکنه و امیر به نیهان میگه تارک بهشون کمک کرده فرار کنن ..کمال آسو رو میرسونه خونش و ازش میپرسه زینب با تو در اینمورد حرفی نزد و تو به چیزی شک نداری ..اونم میگه نه و وقتی کمال میره طوفان میاد و بهش میگه خودتو گول نزن نیهان همیشه تو زندگیت هست و نمیتونی با اون بجنگی این زندگی هست که در انتظارته زندگی با آدمی که عاشق یکی دیگه هست خیلی بده کاش با کمال خوشحال باشی اما نمیشی تو رو اونقدری که دوسش داری دوست نخواهد داشت ..اسو:تو رو هم دوست نخواهم داشت .. طوفان:تنهایی نباید تقدیرت باشه ..آسو :بله چون کمال با منه ..کمال از زینب میخواد که بهش بگه تارک و امیر چقدر تو این فرار دست داشتن ..زینب:امیر خبر نداره تارک هم فقط کمکمون کرد و تارک هم میاد و کمال بهش میگه با همدستی هم زندگی اوزان رو تباه کردین من برای اینکه بدون زندان محاکمه بشه همه کار کردم امیر نقشه کشید و تو هم پیادش کردی پاسپورت رو ازکجا آوردی؟تارک:به توچه ..کمال:باید اسمشو بدی . تارک:ولکان سیاه و زینب و میبره تارک خونه مادرش کمال هم از زهیر میخواد ولکان سیاه رو پیدا کنه از صالح هم میخواد کشتی رو پیدا کنه.

امیر از آسو میخواو بیاد خونه مژگان و به آسو میگه فکر میکنی مادرمون کدوممون رو کمتر دوست داره ..آسو:منو ..امیر:چرا از من متنفر شدی؟آسو:من با نفرت بزرگ شدم امیر:اگه با هم بزرگ میشدیم فرق میکرد..آسو:من خواهر تو نمیشم ..امیر:دشمن بودن راحتتره؟آسو میخواد بره امیر بهش میگه نیهان حاملست و میگه هرکاری میکنم نمیتونم عشق اونا رو تموم کنم قدرتم کافی نیست و آسو بهش میگه اگه تا اخره عنر بینشون پیوندی نباشه باید اون بچه از بین بره امیر:چاره دیگه ای ندارم ...گالیپ اسو و امیر رو تو خونه مژگان میبینه و به ادماش میگه حقی رو پیدا کنن ..نیهان میاد پیش کمال ... کمال: نمیتونم صداهای تو سرم رو ساکت کنم به اتفاقای امشب که فکر میکنم تو ذهنم احتمالات رو نمیتونم نادیده بگیرم امیر مثل ویروس به همه جام نفوذ کرده ...نیهان:منو مقصره همه این اتفاقات میدونی؟پس دلت یکم خنک بشه امشب بیشتر از اینکه حقم باشه تاوان دادم .. کمال:اوزان بخاطره حماقت خودش دستگیر شد ..نیهان:وقتی میگفتم نکن اینکارارو سعی کردم همینو بهت بفهمونم اوزان براحتی میتونه اشتباه کنه و کرد ارزششو داشت؟ کمال:دیگه الان صداتو نمیشنوم تلاش بیخود نکن ..نیهان:اگه میخواستی دلمو بسوزونی .سوزوندی اگه میخواستی بشکونی .شکوندی اگه انتقام میخواستی بگیری .گرفتی اینارو میخواستی؟جواب منو بده مثل سنگ واینستا گفتی اذیت نمیشی واقعا اذیت نمیشی؟ حتی یه ذره ؟کمال:از اینجا برو ..نیهان:من جوابمو گرفتم .. .. زهیر به کمال زنگ میزنه میگه تارک بهت دروغ گفته همچین آدمی وجود نداره ...فردا صبحش کمال میره خونه ای که اوزان قتل و انجام داده بوده نیهان هم میره و به کمال میگه :چرا اومدی اینجا؟کمال:اسلحه رو اینجا پیدا کردن ..نیهان:سوال من این نبود چرا اومدی اینجا؟ کمال:این یه بازی طراحی شده بوده فرارشون.لو رفتنشون.پیدا شدن اسلحه همش نقشه بوده ..نیهان:همینطوره همش کاره اون باجگیرست..کمال:تو اینو باور میکنی؟ نیهان:باورای من اهمیتی داره؟گوشات صدای منو میشنوه؟ کمال:این قضیه با بلاهایی که سرمون اومده فرق داره نیهان:نداره تو گوشت و استخون رو تمیتونی جدا کنی اینا همه به هم ربط داره از اینجا برو وجدان تیکه پاره تو رو نمیخوام از این به بعد باید تحمل همه اتفاقات رو داشته باشید آتیشی که به پا کردی رو تا آخر ببین چی میشه . کمال:با باز کردن آغوشت به امیر این آتیش درست شد با مقصر شناختن من سعی نکن خودتو تبرئه کنی و کمال میره .. امیر دارو میگیره نیهان رو بیهوش کنه ببره بچشو سقط کنن ..کمال با صالح و زهیر میرن بندر و یکی زهیر رو صدا میکنه فیکرت واقعا خودتی؟

زهیر یکنفر رو نگاه میکنه اما نشون نمیده .. صاحب قایق هم میگه من نپرسیدم اونا کی هستن اما ادمای مهمی بودن قایق اجاره کردن ...کمال به زهیر میگه یه چیزی شده ..زهیر:شده داداشم خیلی وقت پیش شده ...زینب میره ملاقات اوزان و نیهان و اوندر و ویلدان هم میرن ... کمال به لیلا میگه همه چی زیره سره امیره و زینب و تارک هم حمایتش میکنن..لیلا:ببخشید اما تو از لحاظ خیانت دیدن از خواهر و برادر از من خوش شانس تری ... کمال:اونا دارن به خودشون خیانت میکنن و خبر ندارن حالا تارک رو گول زد اما زینب چی؟ چرا ازش حمایت میکنه؟لیلا:شاید مجبوره.کمال:زینب؟چجوری مجبور شده؟ خواهره منو امیر چرا باید مجبور کرده باشه ... لیلا یاده حرفای نیهان میوفته که با زینب حرف زدم و گفتم ادامه نده اما اون انکار کرد هم اون هم امیر ...و لیلا به کمال میگه جواب تو پیش من نیست پیش زینبه ..کمال: پرسیدم جواب نمیده..لیلا:خوب نپرس از راههای دیگه بفهم ... امیر میاد دنبال نیهان دم زندان و کمال هم میاد سراغه زینب و اونو با خودش میبره خونه ..امیر تو قهوه نیهان دارو میریزه اونو میبره بچه رو سقط کنه ..کمال تو ماشین از زینب میپرسه امیر تورو با چی تهدید کرده؟ نقشه فرارت رو باور نمیکنم چون میدونستی اگه دستگیر بشین از شوهرت جدا میشی .. زینب:لو دادن مارو ..کمال:کی؟زینب:من از کجا بدونم؟ تو میخوای به امیر برسی اما اونم دوست نداشته اوزان دستگیر بشه اینقدرم آدمه بدی نیست ..کمال یادش میاد که زینب قبلا بهش گفته بوده امیر ادمه خطرناکیه و همه کاراش با برنامه هستش و از زینب میپرسه از کی فکرت در مورده امیر عوض شده؟ تو گفتی ادمه خطرناکیه ..زینب:وقتی از نزدیک باهاش زندگی کردم فهمیدم ... امیر نیهان رو میبره پیش اون کسی که بچه رو میخواسته سقط کنه آسو هم تعقیبش میکنه که مطمئن بشه و گالیپ بهش زنگ میزنه میگه میخوام ببینمتون و کمال متوجه نشه ...گالیپ به آسو میگه از دیدن من مثل اینکه ناراحت هستید میتونم خارج از محل کار آسو صدات کنم؟هر چی باشه سن پدرت رو دارم ..آسو:چه ربطی داره؟گالیپ:خواستم سوتفاهم نشه صمیمیتم تو جای دخترم هستی ... من در مورده رابطه شما و حقی متعجب هستم مثل مدر و دختر واقعی هستید..آسو:بله مثل بابام میمونه گالیپ از پدرو مادر آسو میپرسه اونم میگه بچه بودم از دستشون دادم ..گالیپ:ناراحت شدم من اگه دختری مثل شما داشتم تا نمیشناختمش نمیمردم شما چیزی از من نمیخوای از من بپرسی من کلی در مورده خانوادت پرسیدم تو نمیخوای بپرسی زنم رو کی از دست دادم ؟...آسو:خوب کی از دست دادین؟گالیپ:از دست ندادم تو هم خوب میدونی.

گالیپ یه پاکت میده دست آسو و میگه دلیل اینکه تورو صدا کردم زنم بود مادره امیر مژگان کوزجو اغلو میخوام اسم اون مدرسه رو بذارید مژگان و بازم دستور میده حقی رو پیدا کنن ..آسو میاد بیرون به امیر زنگ میزنه میگه گالیپ منو فهمیده و دیدارش با گالیپ رو میگه امیر هم میگه نگران نباش شک کنه از من میپرسه منم از تو دورش میکنم ....کمال تلفن زینب رو چک میکنه و مسیجهای پاک شده رو به کمک دوست صالح بر میگردونه و ازهمه چی باخبر میشه تافن رو میاره خونه میذاره تو کیف زینب و میره بیمارستان دنبال جواب تست پدری اوزان و زینب..امیر پشیمون میشه و بچه نیهان رو سقط نمیکنه و میگه تورو اذیت نمیکنم اگه قراره تورو بخندونه این بچه مادر میشی فقط کنارم بمون و تو ماشین میگه دلم برای بچه میسوزه اما یه بلایی سره باباش میارم و به طوفان میگه کمال رو بکشه و مادره طوفان رو هم گروگان میگیره ...نیهان مطمئن میشه حامله هستش و تو خیال خودش با بچش صحبت میکنه و با الیف هم حرف میزنه که قبلا پستشو گذاشتم و تصمیم میگیره به کمال بگه ..برای اوزان عکسهای زینب و امیر رو میفرستن و اونم به زینب زنگ میزنه که حرفاشو پست کردم قبلا. به نیهان زنگ میزنه و میگه من باید بیام بیرون زینب ..که اینجا نگهبان قطع میکنه تلفن رو ..اوزان رو مسموم میکنن و میبرنش بیمارستان کمال با تستی که نشون داده اوزان پدره بچه زینبه برمیگرده پیش زینب اما به زینب خبر داده بودن اوزان مسموم شده و داشته میرفته بیمارستان که کمال میگه برگرد تارک و بانو با هم ازدواج میکنن..اوزان تو بیمارستان یه نفر میاد پیشش اما نشون نمیده و بعد پرستار میره تو اتاق میبینه اوزان حلق اویز شده و میگن زندانی خودشو دار زده و اوندر سکته میکنه

گالیپ میره پیش حقی و میگه عاشق مژگان تو بودی؟حقی:منو چجوری پیدا کردی؟گالیپ:پسرم و آسو رو بالای سر زنم دیدم فکر میکردم پسر دارم اما من به دختر دارم آسو دختر منه؟جواب بده و حقی میگه تو فکر میکنی من از مرگ میترسم؟ گالیپ:همه میترسن حقی جواب منو بده از من چی میخوای؟آسو دختره منه؟حقی میگه نیست و خودشو میکشه ..صالح به آسو خبر میده که کمال در مورده زینب همه چی رو فهمیده و اسو هم میره سمت کمال ...کمال به زینب میگه بشین کارت دارم ..زینب:دارم میترسم چی شده من داشتم میرفتم بیمارستان پیش شوهرم تو منو برگردوندی ..کمال:اینقدر رو اوزان حساسی؟زینب:خوب اره اون الان به من احتیاج داره..کمال:چی داری میگی زینب؟من همیشه به تو اعتماد کردم گفتم بهت تهمت زدن گفتم انقدر ظالم نیست که ما رو تو قبر کنه و یه تست رو نشون میده میگه اوزان پدره بچت نیست تو از کی داری به من دروغ میگی صرفا چون خواهرمی از کی داری دروغ میگی چون میدونستی بفهمم باباش کیه چیکار میکنم؟ یا نتونستی اعتراف کنی که حق با نیهانه؟ یاامیر بهت گفته بود این گناه رو پنهان کنی ؟چرا از پشت بهم خنجر زدی؟چرا؟زینب:فکر کردم عاشقم شده برای انتقام از تو ازم استفاده کرد منم کم آوردم کاره احمقانه ای کردم حتی خواستم خودمو بکشم اما پیشنهاد ازدواج اوزان رو قبول کردم از امیر متنفرم و کمال بهش میگه اون برگه واقعی نبود من ساختمش و هممون رو تموم کردی و میره سراغه امیر..امیر هم میفهمه بچه از اوزانه و میگه خیالم راحت شد و کمال زنگ میزنه کجایی میگه خونه هستم و بیا ببینم و به طوفان میگه کمال داره میاد و بکشتش و کمال میره میزنتش و حرفاشون رو پست گذاشتم قبلاو تو درگیری امیر ماشه رو میکشه تیر بهش میخوره کمال به ملیس زنگ میزنه و خودشو معرفی میکنه میگه من امیر کوزجو اعلو رو کشتم من کمال سویدری و میاد بیرون آسو میرسه دست خونیه کمال رو میبینه و میره تو خونه و نیهان میرسه بهش زنگ میزنن میگن اوزان خودکشی کرده و کمال بهش میگه :همه چی رو از روز اول میدونستی اما ساکت موندی تو هم با اون فرقی نداشتی که نیهان داد میزنه اوزان داداشم خودکشی کرده تقصیره توئه تو برادرم رو نه منو کشتی و زینبم میفهمه ......

پایان- پایان-منبع پیج اینستاگرام turkey.serial



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]