سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

قسمت چهارم سریال عشق زندگیم
.
گوکچه دَرِ اتاق دمیر رو باز میکنه و میبینه که دمیر،دست های یلیز رو گرفته و دمیر به گوکچه میگه،گوکچه تو رو یکم دیگه صدا میکنم بیا و الان میتونی بری و گوکچه هم میره😞
گوکچه میره پیش کاآن و میگه،من تموم شدم و تو حق داشتی و دمیر معشوقه داشته.
یلیز به دمیر میگه،چرا به من گفتی که بیام و دمیر میگه،بخاطر اینکه جایی که توش کارمیکنم رو ببینی و یلیز میگه،مگه اینجا شرکت تبلیغاتی نیست؟ و دمیر میگه،در اصل من صاحب این شرکت هستم و من تو کار دکوراسیون و مبل سازی نیستم و یلیز میگه،دمیر تو به من دروغ گفتی؟ و دمیر میگه،آره اما نیت بدی نداشتم و یلیز میگه،من با کسی که دروغ میگه کاری ندارم،ببخشید دمیر و یلیز از اونجا میره.
راحمی(عموی کاآن) به کاآن میگه،بین تو و اون دختر چیزی است؟ و کاآن میگه،نه عمو جون،فقط دوست هستیم.
گوکچه به سما زنگ میزنه و میگه،اصلا حالم خوب نیست و خیلی اعصبانی هستم،میشه بیای پیشم و سما میگه باشه...و سما میاد پیش گوکچه و باهم میرن تو اتاق حرف میزنن.
دمیر همه چیز رو به هاکان تعریف میکنه و نقشه اش رو هم میگه و هاکان میگه،نقشه خوبی است...ایلم به گوکچه میگه،تو باید امره رو از سر من بازکنی و گوکچه میگه،چیکار کنم؟ و ایلم میگه،تموم شدم،میخوام جداشم اما نمیتونم،بهش میگم بسه اما نمیفهمه! و تو باید این کار رو حل کنی.
ایلم و گوکچه میرن پیش دمیر و دمیر میگه،از این به بعد به این فکر میکنید که اعتبار کافه باندو رو ببرید بالا و امره یک شرکت بزرگی که میخواد تو ترکیه سرمایه گذاری کنه آورده و بخاطر همین کوچکترین اشتباه رو نمیخوام.
گوکچه به سما میگه،ایلم خانم گفته که رابطه من و امره رو بهم بزن و حالا من چه کار کنم؟ و سما میگه،گوشی ایلم رو بگیر و بعد برای امره پیامک های مایوس کننده بفرست.
یلیز با خواهرش رفتن رستوران کاآن و یلیز به خواهرش میگه،مثلا دمیر،مثل سم کوچیکه ولی وقتی وارد عشق میشه همش همینطوریه و من مثل دخترهای دیگه رفتار نکردم و بهش گفتم که به پولت چشم داشتی ندارم و اون دنبال من راه میفته و منم مثلا یک دختر معصومی هستم که بابام سختگیری میکنه و نمیزاره برم بیرون و کاآن همهٔ حرف های یلیز رو میشنوه و از یلیز عکس میگیره و برای گوکچه میفرسته و میگه،هر چه زودتر بیا و برات یک سوپرایز دارم.یونجا و آلتان میرن خونه رزان و وقتی که دوست های رزان میفهمن که یک دکتر اونجا است و بوتاکس هم میکنه،میان خونه رزان.
گوکچه میره پیش کاآن و کاآن همه چیز رو تعریف میکنه و گوکچه میگه،میدونستم که یک جای کار میلنگه و گوکچه،کاآن رو بغل میکنه و میگه،من تو رو خیلی دوست دارم.
گوکچه میره شرکت و ایلم میگه،امره برای من هدیه فرستاده و تو قرار بود که حل کنی و گوکچه میگه،حل میکنم و گوکچه به امره پیامک میده،ممنون از هدیه،خیلی قشنگ بود.
امره برای گوشی ایلم پیامک میفرسته،امشب بریم بیرون غذا بخوریم و گوکچه هم جواب میده،باشه.
حکمت به بارتو میگه،برو و از کیف آلتان برای من آمپول بوتاکس بیار و بارتو میره و از کیف آلتان،آمپول بوتاکس میگیره و به حکمت میده.
گوکچه به نسرین(مادر دمیر) همه چیز رو درباره یلیز میگه و اینکه یلیز میخواد،دمیر رو فریب بده..ایلم به گوکچه میگه،چرا برنامه شام با امره رو قبول کردی و تو داری من رو میکشی و گوکچه میگه،حلش میکنم و ایلم میگه،معلومه که حل میکنی و تو هم امشب باید بیای...دمیر به یلیز میگه،امشب بریم و تو لوبارتا شام بخوریم و یلیز هم قبول میکنه.آلتان یکم از پول کسایی که بوتاکس کرده بودن رو به یونجا میده و میگه،اگه دوباره خواستین من میام.
دمیر و یلیز میرن همون رستورانی که قراره گوکچه و ایلم هم برن.
ایلم و گوکچه میرن پیش امره و یهو گوکچه،دمیر و یلیز رو میبینه...دمیره میره دستشویی و گوکچه میره پیش یلیز میشینه و میگه،سلام،میخوام یکم با تو درمورد دمیر حرف بزنم،اطراف دمیر خیلب ها هستن که دارن ازش محافظت میکنن و دمیر خیلی باهوش است و به راحتی هم فریب نمیخوره و یهو دمیر میاد و میگه،گوکچه؟ و گوکچه میگه،واایی این دختره خیلی شیرین است و من عاشقش شدم و گوکچه از اونجا میره پیش ایلم و امره.
یونجا گریه میکنه و خیلی ناراحت است و فکر میکرده که آلتان عشقش بوده ولی اشتباه فکر کرده..ایلم میره دستشویی و امره به گوکچه میگه،من ایلم رو خیلی دوست دارم و میخوام بهش پیشنهاد ازدواج بدم و نظر تو چیه؟قبول میکنه؟ و گوکچه میگه، آره خوبه،معلومه که قبول میکنه و امره بلند میشه که بره با تلفن حرف بزنه...گارسون یک کیک میاره و روی میز میزاره(امره داخل اون کیک حلقه گذاشته بود که از ایلم خواستگاری کنه) و گوکچه هم اون کیک رو میخورهو یهو حلقه تو گلوش گیر میکنه و دمیر میاد و از پشت فشارش میده و حلقه میفته داخل لیوان یلیز و دمیر میگه،این یک علامتی است و گوکچه میگه،نه هیچ علامتی نیست،گوکچه حلقه رو میگیره و تو انگشت ایلم و میگه،حالا تو و امره نامزد شدین و ایلم وقتی انگشتر رو میبینه خیلی خوشحال میشه.
کاآن و گوکچه میرن بیرون و گوکچه روی چمن ها دراز میکشه و به کاآن میگه،من احمقم! و شاید اونطوری نمیخواست و کاشکی که انگشتر رو قورت میدادم و کاآن میگه،تو مرگ برگشتی و گوکچه میگه،آآآی کاشکی میمردم...کاآن میگه،تو باید کسی که بهت ارزش میده رو دوست داشته باشی و گوکچه میگه،خواستم،اما نیومد و کاآن میگه،شاید به اندازه کافی دوستش نداشتی و گوکچه میگه،شاید..نسرین به گوکچه زنگ میزنه و میگه،حق با تو بود و من الان دارم میرم خونه دمیر برای آشنایی با یلیز و تو هم بیا اونجا،وقتی رسیدی به من خبر بده که بیارمت داخل خونه و گوکچه میگه،باشه...گوکچه میره و تو یکی از اتاق ها جا میخوره و نسرین و حلوصی هم با یلیز حرف میزنن.یونجا و رزان و سزن و نیلوفر میرن رستوران کاآن تا قهوه بخورن و یهو راحمی(عموی کاآن) میاد و وقتی که یونجا،راحمی رو میبینه،عاشقش میشه.نسرین به گوکچه میگه،راس ساعت دو دوباره اینجا باش و من دوباره یلیز رو دعوت میکنم تا نقشه مون رو عملی کنیم.
ایلم قراره یک مهونی بگیره بخاطر نامزدیش و گوکچه با بارتو حرف میزنه که ما باید اون مهمونی رو بهم بزنیم و گوکچه میره رستوران و بارتو هم با یک دختر بچه میاد و به ایلم میگه،چرا با ما این کار رو کردی ایلم؟ چرا با ثمره عشقمون این کار رو کردی ایلم؟ و ایلم به گوکچه میگه،آآآی احمق من تصمیمم عوض شد و میخوام با امره ازدواج کنم و گوکچه به همه میگه،سوپریزززز و ما شوخی کردیم...و بارتو و گوکچه از اونجا میرن.
یلیز میاد و نسرین به دمیر زنگ میزنه و میگه،حرف های ما رو از پشت تلفن گوش کن و یلیز به نسرین میگه،شما گفته بودید که موضوع مهمی است؟ و نسرین میگه،آره هست و حرف رو زیاد کش نمیدم و چقدر پول میخوای؟ و یلیز میگه،نفهمیدم و نسرین میگه،برای اینکه از زندگی دمیر خارج بشی،چقدر پول میخوای؟ و یلیز میگه،نسرین خانم شما من رو اشتباه متوجه شدید و من با پول کار نمیکنم و یهو دمیر میاد و میگه،مامان میشه بیای تا باهم حرف بزنیم و نسرین هم میگه،باشه...دمیر به نسرین میگه،من از نیت یلیز با خبر بودم و خیلی خوب میشد که قبلش با من هماهنگ میکردید...نسرین و دمیر به حرف های گوکچه گوش میکنند و گوکچه به یلیز میگه،آقا دمیر انسان خیلی خوبی است،و بخاطر همین نمیخوام ناراحت شدنش رو ببینم،و یلیز میگه،یعنی تو هم به اون مثل من نظر داری و گوکچه میگه،من نظر ندارم و من اون رو دوست دارم،یعنی بخاطر اینکه آدم خوبی است دوستش دارم،یلیز میگه،من از اول میدونستم که چقدر پولداره و من رو با چند لیره نمیتونین راضی کنید و وقتی زیاد است چرا به کم قانع بشم؟...محرم میاد و یلیز رو میندازه رو کولش و با خودش میبره و به یلیز میگه،آقا دمیر از همه چیز با خبر است و گفت که این یک درس خوبی برای تو باشه😂
گوکچه با دمیر میرن بیرون و با هم حرف میزنن...دمیر به گوکچه میگه،تو یکدونه هستی و گوکچه میگه،چطور یعنی؟ و دمیر میگه،اطراف من همه یک نقشه یا پروژه ایی دارن ولی تو اینطوری نیستی...گوکچه و دمیر به هم نزدیک میشن که همدیگه رو ببوسن.
در قسمت بعد معلوم میشه که همدیگه رو بوسیدن یا نه!
منبع پیج اینستاگرام: hayatiminaski_serial



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]