سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

 

امروز تولد امام زمان بود...صب مشغول درس خوندن بودم ک مامان مجتبی زنگ زد گف بیا خونه عمش جشنه منم مامانمو راضی کردم و رفتیم...خیلی خوب بود ولی حیف عشقم نبود...جاش خیییییییلی خالیه...ناراحت

بدشم ک اومدم خونه...شنبه امتحان هندسه دارم

مشغول امتحانای نهاییم...خیلی هم سختهگریه

خستههههههههه شدم

آقایی هم ک قراره انتقالی داشته باشه..بره لب مرزناراحتخیلی نگرانشم

خدایا خودت مواظبش باااااااش لطفانگران

ای خدا چی میشد الان مرداد 95 بود و عشقم سربازیش تموم میشدگریه

شایدم بیست روز دیگ بیاد مرخصی...فقط خداکنه جور بشه بتونم ببینمشناراحت

خداسس فلا تا بعد امتحانا



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]