سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

من اومدم در این سرمای استخوان سوز که خیلی وقت بود تجربه اش نکرده بودیم ، دوستان لطف دارن و می گن چرا نیستم راستش یکم سر در گم هستم و فشار کار و بچه و اون مشکلی که گفتم زیاده و منو کم انرژی کرده همین باعث شده خیلی حواسم به اطرافم نباشه که بخوام سوژه ای برای نوشتن داشته باشم . شایدم این هم یکی از چیزهایی هستش که منو به کمال می خواد نزدیکتر کنه نمی دونم ولی اینو مطمئنم همیشه وقتی از یه شرایط سخت بیرون میام و از دور بهش نگاه می کنم می بینم بزرگتر شدم اینم از همونهاست

بارانم که ماشاا... فقط یکنفر رو در بست می خواد که مراقبش باشه تمام مدت باید بپاییش نیوفته و به خودش آسیب نزنه

باردار که بود و ویار شدید داشتم همه می گفتن اینجور بچه ها باهوشتر می شن و من با این دلخوشی صبورانه اون روزها رو می گذروندم الانم که ماشاا... شیطونه می گن بچه های شیطون و پر جنب و جوش باهوش در میان بازم دلمو خوش کردم این حرفها مثل نور یک شمع می مونه تو دل آدم شاید خیلی گرم و روشن نکنه ولی در عوض دلت خوشه و امیدوارت می کنه

هر چند من ترجیح میدم دخترم زندگی شاد و خوبی داشته باشه تا فقط بخواد هوش زیادی داشته باشه

می دونید چیه همین الان دوست داشتم سرعین بودم و تو اون آبهای گرم می شستم و حسابی گرم میشدم نیشخند

من برم یه چای گرم بخورم تا یخ نزدم چشمک



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]