سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

دی که میشد، هر روز با یک کارت دعوت تولد میومدم خونه. مامانم غصه اش می گرفت که ای وای تولدها تو این سوز سرما! خدا کنه برف نیاد.

تو مدرسه هم بچه ها باهم هماهنگ می کردند که کدوم پنجشنبه تولد کی باشه و بعضا یار کشی که کیا تولد کی می روند.

بعد هم پنجشنبه های برفی و گریه های من که باید برم تولد. منتظرم هست و بهش قول دادم و اینجوری شال و کلاه می کردیم و پیاده تو برف و بوران می رفتم تولد.

تولدهایی که همه عین هم بود. استپ رقص، یک نمایش که خودمون اجراش می کردیم و صندلی بازی...

بعدشم کیک و ماکارانی و اولویه ...

بعضی تولدها خاص تر بود برام. 

کیک شکلاتی مامان پز نوا...

فیلم های سوپر هشت خانه نیکتا...

همون خانه دنجی که موشک نصفش کرد...

وقتی الان به پنجشنیه های دیماه ۳۰ سال پیش فکر می کنم صبوری مادرم را تحسین می کنم.

مامان های دوستانم را هم..

نمی دونم الان تولدها چه حال و هوایی دارد.

هرچند از ظاهر عکس ها برمیاد که مامان های الان هم سنگ تمام می گذارند.

هرچه بود پنجشنبه های برفی دیماه دهه ۶۰ با تولد نوا و مونا و سولماز  و بقیه رنگ می گرفت و گرم می شد...

حالا هر روز توی اینستا یکی عکس کیک تولد ۴۰ سالگیش را می گذارد.

یکی با شوهر و بچه های که از آن موقع ما هم بزرگترند...

یکی با نوزاد کوچکش...

یکی با دخترکان موفرفریش که آینه خود او هستند و ....

ولی مهم این است؛ شمع کیک عددی را نشان می دهد که آن روزها برایمان خیلی دور بود....

خیلی...



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]