سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵

امسال سال تمام شدن ها بود.

مثل آخرهای مدرسه که دفترهای مشقت یکی یکی تمام می شوند و به برگ آخر می رسند.

امسال هم سال تمام شدن دفترچه های زندگی من بود.

سال تمام شدن بابا.

سال تمام شدن عمه جان.

سال تمام شدن دورهمی های خانوادگی.

سال تمام شدن مهمانی های خانه خاله جون.

سال تمام شدن کلی اتفاق که دیگر تکرار نمی شوند.

سال تمام شدن عصرهای بالکن دایی جون.

از امسال به بعد دیگر آش لبوی عمه جان را نخواهم چشید.

دیگر سر سال تحویل نمی توانم سربه سر بابا بگذارم.

دیگر روابط با خواهرزاده جان مثل قبل نیست.

با اینکه در طول ده سال گذشته؛ سعی کردم با تمام وجود زندگی کنم و قدر هر لحظه باهم بودن را بدانم ولی حجم خاطرات و تعداد دفترهای به پایان رسیده آنقدر زیاد است که قلبم درد می کند.

حسرت نمی خورم برای کارهای نکرده، چون کم نگذاشتم.

اما تمام شدن ها درد دارند.

دردشان قلبت را می چلاند و نفست را بند میاورد.

 در استانه چهل سالگی خیلی از دفترهایم تمام شد.

شاید باید به کلاس بالاتر بروم....



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]